تبليغاتX
امام حسین علیه السلام
زندگی نامه، حکایات، احادیث و روایات، کربلا، یاران، پیام های نهضت حسینی، عزاداری، شعر

 

 

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه

سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش

 

« طرح ۱۲۰ روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر مهدی موعود(عج) »

 

این طرح سه ساله که در اینترنت اجرا میشه و امسال به امید خدا سال چهارم اجرای این طرح است. دوستانی که قبلا در طرح شرکت داشتند که مطلع هستند برای کسانی که با این طرح نا آشنا هستند توضیح می دم:

 

طرح بدین نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نيمه ي شعبان هریک از اعضا هر روز يک حزب از قرآن کريم را مي خواند( به نيت شادي آقا و تعجيل در ظهور) و روز بعد حزب بعد و همین طور تا ۱۲۰ روز بعد

 

علاوه بر اينکه در هر روز يک يا چند بار ختم گروهي مي شد خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز يک بار قرآن کريم رو ختم مي کرد و روز آخر يا همان روز ۱۲۰ ام روز نيمه ي شعبان بود و خيلي کار زيبايي بود

 

اين انس ۱۲۰ روزه با قرآن آن هم به نيت تعجيل در ظهور عالي بود و هزاران برکت داشت

 

امسال این طرح از روز اول اردیبهشت ماه شروع میشه و روز یکشنبه ۲۷ مردادماه یا همان نیمه شعبان روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  با ختم  همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه

 

خواندن یک حزب حدودا یک ربع وقت می گیره و مطمئنم که همه ی ما می تونیم روزانه حدود یک ربع ساعت برای با تامل خواندن کتاب آسمانی مان وقت بگزاریم

 

برای شرکت در این طرح به ایدی زیر ایمیل بزنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود.

 

baraye_abasaleh@yahoo.com

 

ضمنا پاسخ ایمیل شما حداکثر بعد از دو روز داده میشه در صورتیکه پاسخ ایمیلتان بعد از این مدت به دستتان نرسید حتما  در وبلاگ «عهد جانان» یا در وبلاگ « در محضر نور»  پیگیری کنید

 

امسال یک پیشنهاد برای شرکت کنندگان در این طرح داریم ،حتما یک نگاه بهش بندازین:

 

طرح دفتری از نور

 

التماس دعای فرج

به امید ظهور

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 8:55  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

اگرچه در سفر شام رنج و صدمه کشيدم

هزار شکر شها ماندم و مزار تو ديدم

 

چگونه شرح دهم نازنين برادر زينب

تو خود گواه منی کاندرين سفر چه کشيدم

 

به زير نيزه و شمشير و سنگ و خنجر و پيکان

چو يافتم بدنت مرگ خويشتن طلبيدم

 

شب و خرابه و آه يتيم و غربت و ظلمت

چنان نمود که دل از حيات خويش بريدم

 

ازان زمان که تو گفتی ز تشنگی جگرم سوخت

من آب سرد و گوارا بدون غم نچشيدم

 

گمان مدار که ديگر زياد زنده بمانم

گواه قامت خمگشته است و موی سپيدم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 7:31  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

چه عدد سنگینی!

چهل روز گذشت...

چهل روز بی حسین گذشت...

چهل روز بی حسین بر تو چه گذشت؟

 

در این چهل روز چه ها که ندیدی؟

از آن دم که دست، زیر پاره های تن حسین فاطمه بردی و خدایت را تمنا کردی؛ این قلیل بپذیرد، چه ها که ندیدی

 

آتش، سیلی، تازیانه، اشک کودکان، سرهای برنیزه، شتران بی جحاز، شادی کوفیان، هلهله ی شامیان، زکات به ال پیامبر، دندان و چوب خیزران...

برای برادر بگو چه بر سرت می آمد وقتی موهای سپید سه ساله را شانه می زدی، بگو چه امانتی در خرابه های شام به خاک سپرده شد، بگو مثل کوه استوار ماندی، بگو شبهه ها را جواب دادی، تاریکی ها را روشن کردی،

چهل شب برادر شهید را در نماز شب دعا کردی.

چه برادری که او امام رحمت بود ، برای هدایت و مهر آمده بود، وای بر کوفیان

 

چهل شب و روز بی حسین گذشت و تو یکباره داغ رسول خدا و فاطمه زهرا و علی مرتضی و حسن مجتبی همه را با همدیگر دوباره بر جگر دیدی و چهل روز با بزرگترین داغ ها سپری کردی...

 

السلام علی القلب الصبور

 

چه گونه  « سرت سلامت »  بگویم، ای آنکه سر مصباح الهدی را بر نیزه دیده ای؟

اما ای عالمه ی بی معلم! تو شاگرد زهرایی، خدا تو را زینت علی نام نهاده، هر دو روی سکه را می بینی، وه چه زیباست سربلندی در چنین امتحانی! وه چه زیباست خشنودی خدا! وه چه زیباست کرامت شهادت در راه خدا، وه چه زیباست اسارت برای خدا، وه چه زیباست کوه غم بر دل داشتن و نماز شب با عشق خواندن،

 

اما دوری از حسین سخت است، در دنیا ماندن بی حسین سخت است و تو زیاد بعد از حسین نماندی

 

بغض چهل روزه را رها کن زینب! دشمن را افشا کرده ای، دیگر اشک تو شادش نمی کند،  رسواترش می کند، رها کن بغض خود را ،

 

آجرک الله فی المصیبة امامک، فی الهجر الحسین

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 6:33  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

همه می دانند دختران سه ساله را به بابایشان عشقی وصف ناشدنی ست

اما من می گویم تو از همه شان عاشق تر بودی سه ساله ی حسین...

آخر جد پدر تو بود که همه را آموخت؛ کودکان را میازارید، اکرامشان کنید، غرق محبتشان نمایید...

آخر بابای تو دوست داشتنی ترین بابای دنیا بود، پیامبر خودش اباعبدالله خواندش...

 به خدا تو از همه عاشق تر بودی چون معشوق تو از همه عاشق تر بود

 

***

 

تو یک اخم به چهره ندیده بودی، چه برسد به سیلی!

خیمه ها را آتش زدند، هاج و واج نمان ، این ها شبیه بابای تو نیستند، فرار کن

وقتی تو را زدند، بابا را صدا نزن، عمع جگرش آتش می گیرد ازین همه تنهایی ات.

 

***

 

اینجا خرابه ی شام است، دختران را دیدی در آغوش باباهاشان، دلت هوای بابا کرده؟ هیچ کس جای بابا را نمی گیرد؟ رقیه جان بابا را صدا نزن، به خدا این ها یتیم نوازی نمی دانند...

 

***

 

عضو کوچک کاروان حسینی- سر بابا در بغل- سفیر بابا شده ای ؟

به فدای دل کوچک بی تابت! چشمانت را بستی تا چشم ها را باز کنی ...

مظلومیت بابا و رذالت دشمنانش را تا همیشه فریاد می زند این سکوتت

دیگر تمام شد، آغوش بابا چه خوب است!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 7:52  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

 

او همچنان در غیبت، ما همچنان در هجران، او همچنان در غربت و ما همچنان در غفلت....

 

چگونه می توان باور کرد که بیش از یازده قرن محبوبی در پس پرده پنهان باشد؟

 

چگونه می شود بیش از هزارسال محرم و صفر بیاید و ما بر جد مظلوم امام زمان(عج)، حضرت سیدالشهدا(ع)، اشک بریزیم، اما به خواسته ی آن حضرت توجهی نکنیم!

 

مگر امام زمان ما نیز همچون جد مظلومش فریاد نمی کند" هل من ناصر ینصرنی؟"

 

مگر امام زمان ما نیز غریب و تنها نیست و مگر آن حضرت بارها پیغام نداده اند که من غریبم، کسی به فکرم نیست؟!

 

مگر به مرحوم شیخ مفید( رحمة الله) نفرمودند: " اگر شیعیان ما باهم یکی شوند و از تفرقه و جدایی پرهیز کنند و در مسیر رضایت ما قدم نهند، ما حتماً ظهور خواهیم کرد."

 

پس چرا ما تنها به گریه اکتفا می کنیم و در مسیر خواسته ی امام زمانمان قدمی برنمی داریم؟

 

آیا سزاوار است هر موقع مشکلی برای ما پیش می آید، یا هنگامیکه از نظر روحی دچار گرفتگی و انقباض می شویم ، به در خانه ی اهل بیت بیاییم و اشکی بریزیم و به قول معروف کمی سبک شویم ،آنگاه همه چیز را فراموش کنیم و هدف ائمه اطهار را دنبال ننماییم؟

 

به راستی آیا همین اشک ریختن ها و اظهار محبت ها کافیست و ما دیگر وظیفه ای نداریم؟

 

قطعاً خواهید گفت: تنها اشک کافی نیست بلکه اشک نشانه ی محبت است؛ محبت هم ثمره ای دارد که آن اطاعت است و محبتی که اطاعت همراهش نباشد، ارزشی ندارد.

 

آنجا که زهیر بن قین عاشق امام حسین(ع) شد تنها گریه نکرد، بلکه دست مولای خویش را بوسید و باآن حضرت بیعت نمود و از اهل و عیال و اصحاب خود جدا شد و به آنها گفت:" من که حسینی شدم، هر که دارد هوس کرببلا بسم الله..."

 

آنجا که مسلم بن عوسجه شنید که فرزند فاطمه(س) غریب و تنهاست، به اشک چشم اکتفا نکرد و گفت: من می روم و در رکاب امام زمانم جان میدهم و با خون خود موی خود را حنا می گیرم.

 

آنجا که حر بن یزید ریاحی شیفته و دلداده ی امام حسین(ع) گردید وجودش را یکپارچه حسینی کرد و از هر چه تاریکی بود جدا شد و درراه محبوب همه چیزش را فدا نمود.

 

باید به میدان آمد،باید حسینی شد،باید محبت را با اطاعت عجین نمود و به ایت طریق به رضایت مولا دست یافت و سرانجام به گوهر سعادت مفتخر شد.

 

باید سخن گفت، باید عمل کرد، تنها گریه کافی نیست.    ««««   گریه ی بدون عمل نیز خود از مصائب یار است!   »»»»

 

باید جان بر کف شد؛

 

اگر کودکی، گلویی به خون خویش تر کن؛

 

اگر نوجوانی ، دستی جلوی شمشیر دشمنان امام زمانت بتابان؛

 

اگر جوانی، به حجله گاه جانان، جان خود را قربانی کن؛

 

اگر پیرمردی، حبیب دوران شو،آستین برآور، عصای پیری بینداز، تیغ همت به کمر ببند و فدایی قرآن شو

 

 

و اگر زن هستی،شیر زن باش. دنبال خیمه مولا بگرد، از مولا سخن بگو ، از مولا جدا نشو، حتی در ازدواجت شرط کن که من هرگز از مولایم جدا نخواهم شد،بگو من زینبی ام ،افتخارم این است.

 

اگر حسین را می خواهی از این خیمه بیرون مرو، با حسین باش نه با یزید، یزید نابودت می کند و حسین آبادت، یزید برای تو مرگ است و حسین ابدیت.

 

در مجلس امام حسین(ع) بنشین و همچون حر قاطعانه راهت را انتخاب کن، از گمراهی و دوراهی جداشو و به راه او بپیوند.

 

 

هرروز عاشوراست و هر زمینی کربلاست، هرروز تو باید با امام زمانت بیعت کنی، هرروز تو باید به امام زمانت لبیک بگویی ، هرروز تو در معرکه ی امتحانی!

 

 

حسین زمانت منتظر توست، تو چگونه منتظری هستی؟!

 

او نباید چشم به راه تو باشد، تو چشم به راه او باش! او نباید در فراق تو گریه کند، تو در فراقش گریه کن!

 

 

گریه ات را با عمل یکی کن تا فراقش به وصال مبدل گردد.

 

از او سخن بگو، برای او بخند، برای او گریه کن، برای او بنویس، برای او تبلیغ کن، برای او مجلس بگیر، در کسب معرفتش بکوش و دیگران را نیز به سویش هدایت کن، او غریب و تنهاست، تو یارش باش، برای او هم به سینه بزن، برای او هم شعری بخوان، او را از این غربت برهان، غفلت بس است، بیدار شو ، یک یا حسین بگو و صاحب الزمان را دریاب.....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقام معظم رهبری( مدظله العالی):

 

انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان(ارواحنا فداه) آماده کنیم، سربازی امام زمان کار آسانی نیست و احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن بینی دارد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

الّلهُمَّ اجعَلنا عِندَکَ وَجیهاً بِالحُسَینِ عَلَیه السَّلام فِی الدُّ نیا و الأخِرَةِ

 

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان///

 

 

 

برگرفته از مجله صاحب الزمان، شماره ی 16 به نقل از سایت به سوی ظهور

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:20  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

روایت شده به شکرانه ی قتل حسین چهار مسجد در کوفه بنا نمودند:

 

مسجد اشعث

مسجد جریر

مسجد سِماک

مسجد شبث بن ربعی

 

و بدین بناها شادمان بودند.

 

به نقل از منتهی الامال

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:24  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

ابن زیاد فرمان داد سر مبارک امام علیه السلام را در تمامی کوچه های کوفه بگردانند و در میان قبایل طوف دهند.

 

از زید بن ارقم روایت شده : وقتی که آن سر مقدس را عبور می دادند، من در غرفه ی خود بودم، آن سر را به نیزه کرده بودند چون مقابل من رسید شنیدم که این آیه را تلاوت می نمود:

 

« ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا »

 

سوگند به خدا موی بر اندامم راست شد و ندا در دادم: یابن رسول الله ! امر سر مقدس تو والله از قصه کهف و رقیم عجیب تر است.

به نقل از منتهی الامال

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:24  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

در منتهی الامال آمده:

 

شیخ مفید فرمود: پس ابن زیاد از مجلس خود برخاست و به مسجد رفت و بر منبر برآمد و گفت: حمد و سپاس خداوندی که ظاهر ساخت حق و اهل حق را و نصرت داد امیرالمومنین یزید بن معاویه ( علیهما العنة) و گروه او را و کشت دروغگو ( نعوذ بالله) پسر دروغگو و اتباع او را.

 

در این وقت عبدالله بن عفیف ازدی که از بزرگان شیعیان امیرالمومنین علیه السلام و از زهاد و عباد اعظم بود و چشم چپش در جنگ جمل و چشم راستش در صفین نابینا شده بود و پیوسته ملازمت مسجد اعظم می نمود و اوقات را به صوم و صلاة به سر می برد، چون این کلمات را شنید، بانگ بر او زد که : ای دشمن خدا! دروغگو تو هستی و پدر تو زیاد بن ابیه و یزید که تو را امارت داده و پدر توست . ای پسر مرجانه! اولاد پیغمبر را می کشی و بر فراز منبر – مقام صدیقین – می نشینی و این سخنان را می گویی؟

 

ابن زیاد غضبناک شد ، فریاد زد که : این مرد را بگیرید و نزد من آرید، ملازمان ابن زیاد برخاستند و او را گرفتند. عبدالله طایفه ازد را ندا داد که مرا دریابید. هفتصد نفر از طایفه ازد جمع شدند و ابن عفیف را از دست ملازمان ابن زیاد گرفتند.

 

ابن زیاد را چون نیروی مبارزات ایشان نبود ، صبر کرد تا شب شد آن گاه فرمان داد تا عبدالله را از خانه بیرون کشیدند و گردن زدند و جسدش را در سبخه ( زمین شوره زار ضمن اینکه بعضی به جای سبجه، مسجد ذکر کرده اند)  به دار آویختند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:23  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

در مصباح کفعمی آمده که سکینه خاتون گفت: وقتی پدرم کشته شد ، آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم، حالت بیهوشی به من دست داد  در آن حال شنیدم که پدرم می فرمود:

 

شیعتی ما ان شربتم عذب ماء فاذکرونی

او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی

 

( شیعیان من هرگاه آب گوارایی نوشیدید مرا یاد کنید

هرگاه از غریبی یا شهیدی شنیدید برای من گریه کنید)

 

پس اهل بیت را از قتلگاه دور کردند ، ایشان را بر شتران برهنه( همان طور که قبلا گفتیم) سوار کرده به جانب کوفه روان ساختند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:22  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

 

 

بر حرب گاه چو ره آن کاروان فتاد

   شور نشور واهمه را در گمان فتاد

 

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

  بر زخم های کاری تیر و کمان فتاد

 

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

                                                        بر پیکر شریف امام زمان فتاد

 

بی اختیار نعره هذا حسین از او

سر زد چنان که آتش او در جهان فتاد

 

 

                پس با زبان پر گله آن بضعه ی رسول

                 رو در مدینه کرد که : یا ایها الرسول

 

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

 

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

    زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

 

این خشک لب فتاده و ممنوع از فرات

   کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

 

این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه

    خرگاه از این جهان زده بیرون حسین توست

 

 

               پس روی در بقیع و به زهرا خطاب کرد

                   مرغ هوا و ماهی دریا کباب کرد

 

کای مونس شکسته دلان، حال ما ببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

 

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

       در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

 

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

 سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین

 

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

    غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:21  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  |