سلام
این سه فایل رو از سایت تخصصی امام حسن مجتبی علیه السلام اینجا می زارم:
دانلود فایل صوتی نوحه عربي فارسي يارب - 10 دقیقه با حجم 3 مگابایت
دانلود فایل صوتی نوحه انا مظلوم حسین (ع) - 11 دقیقه با حجم 3 مگابایت
دانلود نوحه انا مظلوم حسین (ع) - تصويري ويژه موبايل - 11 دقیقه با حجم 6 مگابایت
برای دانلود فایل ها هم که می دونید روی لینک ها ، راست کلیک کرده
را انتخاب کنید save target as و گزینه
اما امروز شاید نگین زمین کربلایی، فلسطین است.

کی به خود می آییم؟ تا کی خواهران و برادرانمان را یزید زمان قتل عام کند. و ما سکوت کنیم؟
و همواره عاشوراست؛ عاشورایی در درون که جهاد اکبرش خوانند و عاشورایی در برون که جهاد کوچکترش می نامند.
ما را چه شده که در جهاد اصغر مانده ایم؟ حتی در کمک مالی هم خساست می ورزیم؟
ما را چه شده که شیطان حتی وسوسه هایش را تغییر نمی دهد:
جمعیت زیر خط فقرمان را زمزمه می کند و چراغی که به خانه رواست!!!!
آیا اسرائیل را؛ منکر بزرگ زمان را نمی بینیم؟ آیا یزید زمانمان را نابینا شده ایم؟
کجا صحبت از فقر و ذلت و بی چارگی ست! این زمزمه شیطان است. سخن حسین زمان ( عج) از منکری ست که امروز آشکارا فسق و فجور می کند، مسلمان می کشد، نابودی دین خدا را طلب می کند...
چه آمده بر سر ما؟
از حسین می گوییم و از داغ ننگ غریبی اش بر سر و سینه می زنیم در حالیکه گوش هامان را بر « هل من ناصر» ی که امروز ما را می خواند بسته ایم؟
خوشا به حال زینب که جز زیبایی ندید
که خاندانش چنان کردند که در اسارت هم سرش را بالا گرفت و فرمود:
« الحمدلله الذی اکرمنا بالشهادة »
بدا به حال ما اگر بی تفاوتی ذلیلمان کند
خدایا ارنی الاشیاء کما هی
خدایا پناه بر تو از غفلت دلهامان
خدایا پناه بر تو از یاری ظالم
خدایا هیهات من الذلة را بر جانمان بیاموز
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
امروز عاشوراست
امروز است میدان عالی ترین ارزش ها و زیباییها در برابر زشت ترین پستی ها
تا چه پایه سقوط می کند انسان...!
ای حسین است! سرور جوانان بهشت، بارها به دعایش شفا یافتید ، یادتان نیست در حال هلاک بودید و به دعای او باران بارید؟ آب بر او می بندید؟ بر شش ماهه اش حتی! به دعای او باران بارید چرا نمی فهمید؟
امروز عاشوراست
امروز است که امتی ولی خدایشان ، نوه ی پیامبرشان، کشتی نجاتشان را با دست های خود می کشند!
سرش را .... انگشترش را ... خیمه هایش را ... اسبانشان را ...
اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام وجعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی علیهم السلام
بزرگ نماید خدا اجرهای ما را به مصیبت ما بر حسین علیه السلام و قرار دهد ما و شما را از خونخواهان او با ولیش امام مهدی از آل محمد علیهم السلام
حسین چه کرده ای با دلها!
حسین تو به عشق آبرو دادی تو عشق را معنا کردی تو میزان عاشقی شدی مدعیان را دیگر چه آبرو از ادعای عاشقی!
به دعای تو باران بارید و کوفه از تشنگی خلاص شد! امروز اما وقت به تصویر کشیدن عشق است!
چرا نمی فهمند!
چه کرده ای حسین! آه از یارانی که تو خبر از شهادتشان می دادی و می خندیدند! آه از علی اکبر تو، آه از تشنگی که معنای وداع بود به فدای نگاه پدرانه ات! آه از یادگار برادرت، چه کرد « احلی من عسل » گفتنش با دل تو ؟ آه آه آه از عباس از لحظه ی یاس که هرگز تجربه نکرده بود و حالا در این زمان آه از قولی که به دخترت داده بود، آه از غریبی ات بعد از عباس آه از کمری که شکست ...
آه از شش ماهه ات حسین. آه از خونی که به آسمان پاشیدی و برنگشت. از همه چیزت گذشتی حتی شش ماهه ات. آه از دل تو
آه از یتیم برادر که دفاع آخرینش از تو پستی دشمنت را بیش از پیش نشان داد.
آه از تنهایی ات در میدان آه از عاشقیت
فریاد « لا حول ولا قوة الا بالله » تو در میدان می پیچید، چرا نمی فهمند! آه از عاشقانه های آخرینت:
الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین
و فرشتگان دریافتند آنچه را نمی دانستند.
و اکنون نوبت ماست که کل یوم عاشورا
آن کیست اندر هر بلا ، با تو وفاداری کند
با قلب و شعر و دست خود از تو طرفداری کند
آن کیست کز بهر خدا، پیش تو از خود بگذرد
با امر تو سقا شود ، یا که علمداری کند
آن کیست ماه هاشمی حب و حیایش دائمی
تا بود خصم جرات نداشت ، تا فکرِ آزاری کند
آن کیست مولایش تویی، چون بنده آقایش تویی
پیش از تو و طفلان تو ، از آب، دست عاری کند
آن کیست که بی چشم و دست، با آن عمود بر فرق سر
در فکر این است تا چه شکل حالا تو را یاری کند
آن کیست جز عباس تو ، در قلب پر احساس تو
داغش کمر را خم کند ، اشک تو را جاری کند
شد لشکر غم بی عدد، یارب فقط از تو مدد
در این غم افزون ز حد، جز تو که غمخواری کند
من چه گویم ناقصی از کاملی!؟
این همی دانم که بردی هر دلی
ماه ظاهر پیش شمس باطنت در پشت ابر
خود لقب گوید تو را؛ بو فاضلی
دلم شیدایی خال ابا الفضل
بسان سایه دنبال ابا الفضل
یقین دارم که مهدی خواهد آمد
اگر سالی شود سال ابا الفضل
* شاعر این شعر رو نمی شناسم، کاش من بودم!
نهضت حسین در همیشه تاریخ جاری ست. تو چگونه بدان می نگری؟
واقعه ای که قرن ها پیش رخ داد و تمام شد یا «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را معتقدی؟
تو امروز در کدامین سپاهی؟ حق را شناخته ای؟ باطل را چطور؟
حسین امروزت را، امام زمانت را می شناسی؟ چقدر تسلیمش شده ای؟ تا چه قیمتی به پای او می مانی؟
صدق قدمت و قلمت را امتحان کرده ای؟
نکند محبتت دروغین باشد؟ نکند پای مال و جان و اسارت خاندان وسط آید سست شوی؟ نکند شمع را که خاموش کند بگریزی؟
قیامی دوباره در راه است، ما در کدامین گروه خواهیم بود؟نه! همین حالا در کدامین گروهیم؟
فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الآخرة و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله و ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق منکم
فریاد زد همه فریاد او را شنیدند اما با او همراه نشدند حتی آنان که نامه اش نوشته بودند
اهل کوفه را می شناسی یا دور کعبه می چرخی یا خود را به خواب زده ای یا پسرت گرفتار است یا غم توشه ی خانواده ات را داری یا از مرگ می هراسی یا چشمت را متاعی گرفته یا .... هر بهانه ای داشته باشی، امامت را تنها نگذار سرافکنده و خوار می شوی. باور نداری! نگاه کن صحنه ی کربلا را ...
اما امروز ...
یکی از مصداق های راحت و بی دردسر امروزی مبارزه با یزید زمان و یاری امام زمان رو برای آزمایش خودمون بگم؟
طبق فتوای مراجع زمانمان و در راس همه ولی فقیه شیعیان جهان ( همان که حسین زمان تو ، تو را به او سپرده و حجت خود بر تواش نام نهاده) خرید کالاهای صهیونیستی یا شرکت های حامی صهیونیزم جایز نیست.
http://www.khamenei.ir/FA/Treatise/unitDetail.jsp?uid=12 ) )
یزید امروز خود را نشناخته ای؟ یا خود را به خواب زدی؟ چرا ما تهیه کننده ی گلوله هایی باشیم که سینه ی خواهران و برادران مسلمانمان را نشانه گرفته اند؟ کسی سر تو را به نیزه نمی برد! در اوج اسایش چرا بیعتت را فراموش می کنی؟

لیست کالاها رو در لینک زیر می توانید ببینید:
http://www.inminds.co.uk/boycott-brands.html
بعضی هاشون خیلی آشنا هستند نه؟ کوکاکولا، فانتا،اسپریت، نوکیا، نستله، تیمبرلند، اینتل، اَُرئال و ...



!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
و فرموده اند انتظار برترین اعمال است تا بیاموزند که انتظار تنها احساس نیست بلکه از جنس عمل است و همواره دو گروهند که هل من ناصر می گویند ما با اعمالمان کدامین را یاری می دهیم؟
التماس دعای فرج
به امید ظهور
ما بايد فرض كنيم اگر پيغمبر خدا زنده بودند ، الان چه مي كردند در باره ي چه مسئله اي مي انديشيدند؟
والله بالله من قسم مي خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مباركشان امروز از يهود مي لرزند . اين يك مسئله ي دو دو تا چهار تا است .
مسئله ي فلسطين را اگر كسي نگويد گناه كرده است . من اگر نگويم والله مرتكب گناه شده ام و هر خطيب و واعظي اگر نگويد مرتكب گناه شده است .
والله و بالله ما در برابر اين قضيه مسئوليم . به خدا قسم ما غافل هستيم . والله قضيه اي كه دل پيغبر اكرم (ص) را امروز خون كرده است اين قضيه است . داستاني كه دل حسين بن علي (ع) را خوني كرده است اين قضيه است .
اگر حسين بن علي (ع) امروز بود ، مي گفت اگر مي خواهيد براي من عزاداري كنيد، برای من سینه و زنجیر بزنید شعار امروز تو باید فلسطين باشد شمر امروز شما موشه دايان است .
شمر 1300 سال پيش مرد و رفت شمر امروزت را بشناس
به دروغ به مغز ما كرده اند كه اين يك مسئله ي داخلي است و مربوط به عرب و اسرائيل است . چرا يهوديان دنيا مرتب براي اينها پول مي فرستند ؟
ما چه جوابي در مقابل اسلام پيغمبر خدا داريم ؟ خجالت دارد كه خودمان را مسلمان بدانيم . خجالت دارد كه خودما را شيعه ي علي بن ابیطالب بدانيم . آيا ما وظيفه نداريم كه يك كمك مالي بكينيم ؟ آيا اينها مسلمان نيستنتد ؟ آيا اينها براي حق مشروع بشري قيام نمي كنند ؟
والله این انفاق واجب است مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سوالی که بعد از مردن ما از ما می کنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ به خدا قسم وقتي كه انسان اينها را مي بيند آتش می گیرد ....
نخست فلسفه قتل شاه دين اين است كه مرگ سرخ، به از زندگي ننگين است.
امام هرگز حتی به قیمت جان خودش و بهترین یارانش زیر بار ذلت نرفت. بارها در طول قیام هیهات من الذلة او شنیده و دیده شد. بخش های ازین کلمات و حرکات عزتمندانه را در ادامه متن بخوانید.
بعد از شهادت امام نیز، حتی در سخت ترین شرایط عزتمندی خاندان پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله حفظ شد، با وجود تلاش بسیار دشمن، هرگز حرکتی از ایشان دیده نشد که نشان از ذلت باشد، بلکه عزت نفس این خاندان و در راس شان حضرت سجاد و حضرت زینب سلام الله علیهما سبب خوارشدن دشمنان خدا شد.
خدا نکند با جهالت خود یا با بی توجهی در روایت صحنه های شکوهمند قیام الهی امام، خواست دشمنان ایشان را برآورده کنیم و خدای نکرده دروغ هایی بسازیم در ذلیل نشان دادن عزتمندترین انسان ها!!!
خدا نکند خود را پیروان ایشان بدانیم و خود موجوداتی ذلیل و خوار باشیم.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
عشق بازی کار هر مشتاق نیست
این شکار، دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
عشق ، از معشوق اول سر زند
تا به عاشق ، جلوه دیگر کند
تا به حدی که برد هستی از او
سر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر
بر حسین و حالت او کن نظر
****
روز عاشورا در آن میدان عشق
کرد رو را جانب سلطان عشق
بارالها این سرم این پیکرم
این علمدار رشید، این اکبرم
این سکینه، این رقیه، این رباب
این عروس دست وپا خون در خضاب
این من و این ساربان، این شمر دون
این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکر یارب یاربم
این من و این ناله های زینبم
*******
پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق
ای حسین یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم
پرده برکش من به تو عاشقترم
غم مخور که من خریدار توام
مشتری بر جنس بازار توام
هر چه بودت داده ای در راه ما
مرحبا صد مرحبا خودهم بیا
خود بیا که می کشم من ناز تو
عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها در بزم یار
خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی
خاصه در منقار اوبرگ گلی
خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت
زودتر بشتاب سوی داورت
تا كه پرسیدم زمنطق عشق چیست ؟
در جوابم اینچنین گفت و گریست :
لیلی و مجنون فقط افسانه است
عشق بازی كار عباس علی ست .
حریص بودند به مال دنیا، حقانیت تو را می شناختند اما حرص و طمع را در وجودشان نکشته بودند، خودشان دعوتت کردند، اما تو را به چند روز زندگی دنیا، به زر، به ری، به پیرهن کهنه، به انگشتر ... فروختند. نه! خودشان را فروختند، ارزان فروختند...
هر روز بر سر بازار دنیا، ارزان جوهر انسانیمان را می فروشیم، وقتش نشده آزاد شویم که خدا ما را آزاد آفریده و پرقیمت. حرص و طمع به دنیا ذلیلمان می کند، حقیرمان می کند، وقتش نشده دنبال درمان باشیم؟
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
اصغر هنوز بیداره
تا وقتی من زنده ام
نگید بابا بی یاره
غنچه ی ناز بابا
صندوق راز بابا
« هل من معین » شنیده
شده سرباز بابا
شش ماهی که شهیده
اینجوری کی شنیده
بی حال شد از تشنگی
کی گلوشو ...
شش ماهه ی امامم
بر تو هزار سلامم
داغ تو بر دل ماست
منتظر قیامم
به یاد وتر موتور
زیارتی ازین دور
صدق قدم طلب کن
پیش امام منصور
ای آب جهان مهریه ی مادر تو
ای خنجر خصم خسته از حنجر تو
صدها گره بزرگ را بگشاید
یک ناخن کوچک علی اصغر تو
پیر همه بود، اگرچه او کودک بود
صبرش به غریبی پدر اندک بود
می کرد به نی اشاره می گفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم
کاش دستم می گرفتی خاک پایت می شدم
کاش می شد رشته رشته، عضو عضو پیکرم
روز عاشورا طناب خیمه هایت می شدم
کاش بودم بوته ی خاری به دشت کربلا
کاشنا با کودک بی آشنایت می شدم
کاش بودم در گلوی شیرخوارت عقده ای
تا جواب ناله ی واغربتایت می شدم
صبر از ابتدای حرکت سید الشهدا یکی از شرایط مهم با حسین بودن است، خود امام فرمود:
«ایها الناس! فَمَن کانَ مِنکُم یَصبِرُ علی حَدِّ السَّیفِ و طَعنِ الاسِنَّةِ فَلیَقُم مَعَنا و اِلا فَلیَنصَرِف عَنّا.» (ینابیع المودة، ص 406 .) ای مردم! هر کدام از شما که تحمل تیزی شمشیر و زخم و ضربت نیزهها را دارد همراه ما بماند، و الا باز گردد!
در حوادث کربلا صحنه های عجیب از صبر امام و همراهانش دیده می شود و بعد از کربلا صبر زینبیان است که کربلا در کربلا نمی ماند. که به عنوان یادآوری نمونه هایی از آن را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.
امروز ما...
چقدر در راه خدا به خاطر خدا در برابر مشکلات صبوریم؟ لا یوم کیومک یا اباعبدالله! کدام یک از مصیبت های ما با مصایب سرور جوانان اهل بهشت قابل قیاس است؟ چقدر صبوری می کنیم؟ چقدر نفس خود را تربیت کرده ایم؟
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد
ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد
احساس كرد از همه عالم جدا شده ست
در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت
وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت
باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست
شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست
بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت
يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند
دارد غروب فرشچيان گريه مي كند
با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد
او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد
در خون كشيد قافيه ها را، حروف را
از بس كه گريه كرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت
اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت
بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود
او كهكشان روشن هفده ستاره بود
خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن... پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن... شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...
در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس
سيد حميد رضا برقعي
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش
السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد تریب السلام علی البدن السلیب السلان علی الثغر المقروع السلام علی الراس المرفوع
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش
السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد تریب السلام علی البدن السلیب السلان علی الثغر المقروع السلام علی الراس المرفوع
امام حسین به موسى بن عمير فرمود كه بين يارانش ندا دهد:هر كسى بدهكار است، نبايد با من به پيكار آيد، هر شخصى با بدهى بميرد و براى پرداخت آن نينديشيده باشد، در آتش خواهد بود. ( احقاق الحق 19/430 - 429. )
گاهی خیلی راحت زیر بار قرض میریم یا اینکه اصلا برامون مهم نیست که خیلی زود بدهی خود را پرداخت کنیم.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
1- «17نفر» این تعداد از امام صادق علیهالسلام نقل شده است. در حدیثى آمده است كه آن حضرت فرمود: خونى است كه خدا آن را طلب خواهد كرد، آنان كه از اولاد فاطمه شهید شدند و مصیبتى همانند مصیبت حسین نیست كه با او هفده نفر از اهلبیت خود شهید شدند و در راه خدا صبر پیشه ساخته و خالصانه جان باختند.
و از محمدبن حنفیه نقل شده است كه: هفده نفر با حسین كشته گشتند كه همه آنها از فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام مىباشند.
در زیارات ناحیه نام هفده نفر شهید ذكر شده از اهلبیت، و شیخ مفید هم همین تعداد را ذكر كرده و شاید همین اقرب باشد.
2 - «16 نفر» این قول از حسن بصرى نقل شده است كه مىگوید: با حسین بن على شانزده نفر كشته شدند كه همانند و نظیرى در روى زمین نداشتند.
3 - «15 نفر» این تعداد را مغیرة بن نوفل در شعرى كه در مرثیه آنان سروده ذكر كرده است.
4 - «19 نفر»
5 - «20 نفر»
6 - «23 نفر»
7 - «27 نفر» از اولاد فاطمه بنت اسد.
8 - «78 نفر» این را نسّابه سید ابو محمد الحسین حسینى ذكر كرده و شاید تعداد تمام شهداى كربلا باشد نه شهداى اهلبیت.
9 - «30 نفر» كه در حدیث عبدالله بن سنان آمده است.
10 - «13 نفر» این را مسعودى در مروج الذهب ذكر كرده است.
11 - «14 نفر» این عدد را خوارزمى ذكر كرده.( حیاة الامام الحسین 3/309.)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
نوزاد شهید
امام علیهالسلام در حالى كه بر اسب خود سوار و عازم میدان بود، كودكى را كه در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند، امام علیهالسلام در گوش فرزند خود اذان گفت و كام او را برداشت، در آن هنگام تیرى بر حلق آن طفل اصابت نموده و او را به شهادت رسانید. امام حسین علیهالسلام تیر را از حلقوم آن طفل بیرون كشید و كودك را به خونش آغشت و گفت: به خدا سوگند تو گرامىتر از ناقهاى (ناقه صالح) در پیشگاه خداى تعالى، و جد تو رسول خدا، گرامىتر از صالح پیغمبر است نزد خدا آنگاه جنازه خونآلود كودك را آورده و نزد سایر فرزندان و برادرزادگانش نهاد.( تاریخ یعقوبى 2/245.)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
شهادت كودك شیرخوار حضرت علی اصغر علیه السلام
امام علیهالسلام به خیمه آمد و فرزندش عبدالله را نزد وى آوردند، آن حضرت او را در دامان خود نشانید، در این اثنأ مردى از بنى اسد تیرى پرتاب كرد و آن طفل را شهید ساخت، پس امام علیهالسلام خون آن طفل را گرفت و چون دستش پر شد آن را روى زمین ریخت(در روایت دیگرى آمده است امام آن خونها را به طرف آسمان ریخت و قطرهاى از خون به زمین باز نگشت. (ابصار العین، 24).) و فرمود: پروردگارا!! اگر باران آسمان را از ما منع فرمودى خیر ما را در این خون قرار ده و انتقام ما را از این گروه ستمگر بگیر. آنگاه آن طفل را آورده و در كنار دیگر شهدا قرار داد.( ارشاد شیخ مفید، 2/108.)
در نقل دیگرى آمده است كه: امام علیهالسلام مقابل خیمهها آمد و به زینب گفت: فرزند كوچكم را نزد من آرید تا با او وداع كنم، پس او را گرفته و صورتش را نزدیك آورد تا او را ببوسد، حرمة بن كاهل اسدى تیرى رها كرد و گلوى آن كودك را درید و او را قربانى كرد؛ و شاعر چه زیبا این مضمون را در قالب نظم عربى ریخته است:
"لله مفطور من الصبّر قلبه و لو كان من صمّ الصّفا لتفطّرا و مُنعطفٍ اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السّهم منحرا."( «مر خداى راست دلى را كه از صبر پاره شده، كه اگر همانند سنگ بود پاره مىشد؛ براى بوسیدن طفل خود خم شد اما تیر پیش از او گلوى او را بوسه داد.»)
پس امام علیهالسلام به زینب فرمود: كودك را بگیر، آنگاه دست خود را زیر خون گلوى او گرفت و چون دستش پر از خون شد به سوى آسمان پاشید و گفت: «هوّن علىّ ما نزل بى انّه بعین اللّه»؛ «چون خدا مىبیند آنچه كه از بلا بر من نازل شد، بلا بر من آسان گشت.»( نفس المهموم، 349.)
هشام بن محمد كلبى نقل كرده است كه: چون امام علیهالسلام سپاه كوفه را دید كه در ریختن خونش اصرار مىورزند، قرآن را گرفته و آن را باز كرد و روى سر نهاد و فریاد بر آورد: بین من و شما كتاب خدا و جدم محمد رسول اللّه، اى قوم! خون مرا به چه چیز حلال مىشمارید؟
در این حال امام حسین علیهالسلام نظر كرد و طفلى را دید كه از تشنگى مىگرید، او را روى دست گرفته و گفت: اى جماعت! اگر به من رحم نمىكنید پس به حال این كودك شیرخوار رحم آورید. در این اثنأ مردى از سپاه كوفه با تیرى آن كودك بیگناه را به قتل رساند. امام حسین علیهالسلام با مشاهده این احوال مىگریست و مىفرمود: «اللهم احكم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا»؛ «خداوندا! داورى كن در میان ما و اینان كه ما را دعوت كردند تا به یاریمان بشتابند ولى شمشیرهاى خود را به روى ما كشیدند.»
بعضى ذكر كردهاند كه ندائى در آسمان شنیده شد كه: اى حسین! كودك را به ما بسپار كه در بهشت براى او شیر دهندهاى هست.( تذكرة الخواص، 143.)
پس از این كه آن طفل شهید شد، امام حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر نزدیك خیمه قبر كوچكى را حفر كرد و او را با همان حالت به خاك سپرد.( ابصار العین، 24.)
و نقل شده است كه بر جنازه او نماز گزارد و او را به خون خود آغشته ساخت و بعد دفن نمود.( نفس المهموم، 351 / مقتل الحسین مقرم 273.)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
عباس بن على: او در سال بیست و شش هجرى متولد شد و مادر بزرگوار آن حضرت، ام البنین فاطمه دختر حزام بن خالد است.
على علیهالسلام به برادرش عقیل - كه عالم به انساب و اخبار عرب بود - فرموده بود: براى من زنى را كه فرزندانى شجاع بیاورد انتخاب كن. عقیل، فاطمه دختر حزام را معرفى كرد و گفت: در عرب شجاعتر از پدران او كسى را نمىشناسم . على علیهالسلام با او ازدواج كرد و اول فرزندى كه از امالبنین به دنیا آمد عباس علیهالسلام بود كه او را به سبب زیبائى سیما، قمر بنىهاشم لقب داده بودند و كنیه او ابوالفضل است، و پس از عباس از ام البنین سه فرزند به ترتیب عبدالله و عثمان و جعفر متولد شدند. عباس بن على چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و مابقى عمر را در كنار دو برادرش زندگى كرد و هنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بى نظیر بود و هنگامى كه بر اسب سوار مىشد پاى مباركش به زمین مىرسید.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است كه فرمود: عمویم عباس بن على داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محكم و پایدار و در ركاب امام حسین علیهالسلام جهاد نمود و نیكو مبارزه كرد تا به شهادت رسید.( عن ابى عبدالله الصادق علیهالسلام انه قال: «كان عمنا العباس بن على نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلأ حسنا و مضى شهیداً.»)
و نقل شده كه روزى على بن الحسین علیهالسلام به فرزند عباس علیهالسلام كه نامش عبیدالله بود نظر كرد و گریست سپس فرمود: هیچ روزى بر رسول خدا سختتر از روز جنگ احد كه حمزة بن عبدالمطلب شهید گردید و بعد از آن روز جنگ موته كه جعفر بن ابى طالب پسر عم او شهید گشت، نبود؛ و هیچ روزى همانند روز حسین نبود، سى هزار نفر گرد او جمع شدند كه خود را از این امت مىدانستند! و با خون حسین به خدا تقرب مىجستند! و حسین علیهالسلام آنها را موعظه فرمود ولى نپذیرفتند، تا او را به ستم شهید كردند.
سپس امام سجاد علیهالسلام فرمود: خدا عمویم عباس را رحمت كند! او خود را فداى برادرش حسین علیهالسلام نمود و ایثار كرد تا این كه هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا فرمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. و فرمود: براى عباس نزد خداى متعال منزلت و درجهاى است كه تمام شهدا در قیامت به آن درجه و منزلت غبطه مىخورند.( ابصار العین، 25.)
امام حسین علیه السلام بر بالین عباس آمد و چون آن حال را دید فرمود: «الان انكسر ظهرى و قلّت حیلتى»؛ «الان كمرم شكست و راه چاره به رویم بسته شد.» و چون چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس را بر روى زمین در كنار فرات دید خم شد و در كنار او نشست، زار زار گریست تا عباس جان سپرد، سپس او را به سوى خیمه برد.
عدهاى از تاریخ نویسان نوشتهاند: عباس چون تنهائى امام علیهالسلام را دید، نزد او آمد و گفت: آیا مرا رخصت مىدهى تا به میدان روم؟
امام حسین علیهالسلام گریه شدیدى كرد و آنگاه گفت: اى برادر! تو صاحب پرچم و علمدار من هستى.
عباس گفت: اى برادر! سینهام تنگ و از زندگى خسته شدهام و مىخواهم از این منافقان خونخواهى كنم.
امام حسین علیهالسلام فرمود: براى این كودكان كمى آب تهیه كن.
عباس به میدان آمد و سپاه كوفه را موعظه كرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نكرد، پس بازگشت و ماجرا به برادر گفت، در آن هنگام بود كه فریاد العطش كودكان را شنید، پس بر مركب سوار شد و مشك و نیزه خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود، چهار هزار نفر از سپاه دشمن كه بر فرات گمارده شده بودند او را احاطه كردند و او را هدف تیر قرار دادند، عباس آنها را پراكنده كرد و هشتاد نفر از آنان را كشت تا وارد فرات شد، و چون خواست مقدارى آب بنوشد یاد عطش حسین و اهلبیت و كودكان او را از نوشیدن آب بازداشت، پس آب را ریخت و به قولى این اشعار را خواند:
یا نفس من بعد الحسین هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسین شارب المنونو تشربین بارد المعین.( «اى نفس! زندگى بعد از حسین خوارى و ذلت است، و بعد از او نمانى تا این ذلت را ببینى؛ این حسین است كه شربت مرگ مىنوشد و تو آب سرد و گوارا مىنوشى؟!»)
و مشك را از آب پر كرد و بر شانه راست خود انداخت و راهى خمیهها شد، لشكر كوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره نمودند، عباس با آنها پیكار مىكرد و این رجز را مىخواند:
"لا ارهب الموت اذا الموت زقى حتى اوارى فى المصالیت لقا نفسى لنفس المصطفى الطّهر وقاانى انا العباس اغدو بالسقا ولا اخاف الشر یوم الملنقى."( «از مرگ هرگز نمىهراسم چون فریاد زند، تا هنگام مقابله با شجاعان آنان را با شمشیر به زیر افكنم؛ من نفس خود را حافظ و نگهدارنده پسر پیامبر قرار دادهام؛ من عباسم كه سمت سقائى دارم، و در روز ملاقات بیم از مرگ ندارم.» (مناقب ابن شهر آشوب، 4/108).)
تا این كه نوفل ارزق دست راست او را از بدن جدا كرد، آنگاه مشك را بر دوش چپ نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:
"والله ان قطعتم یمینى انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقیننجل النّبى الطاهر الامین."( «به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا كردید، من همیشه حامى دینم خواهم بود، و حامى امامى كه در ایمانش صادق است، و فرزند پیامبر پاك و امین است».)
دست چپ حضرت را نیز همان ملعون از مچ جدا كرد؛ و نیز نقل شده است كه در آن هنگام حكیم بن طفیل كه در پشت درخت خرما كمین كرده بود شمشیرى بر دست چپ او زد و آن را از بدن جدا كرد، آن حضرت پرچم را به سینه خود چسبانید و این رجز را خواند:
"یا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النّبى السّید المختار قد قطعوا ببغیهم یسارى
فاصلهم یا رب حر النار."( «اى نفس! از كافران مهراس، و به رحمت خدا شاد باش با پیغمبر كه او مولاى برگزیده خداست، اینان به ستم دست چپم را قطع كردند، پروردگارا! آنها را به گرمى آتش بسوزان».)
پس مشك را به دندان گرفت، آنگاه تیرى بر مشك خورد و آبهاى آن فرو ریخت و تیر دیگرى بر سینه مباركش اصابت كرد، و بعضى گفتند تیر بر چشم حضرت نشست، و برخى نوشتهاند كه عمودى آهنین بر فرق مباركش زدند كه از اسب بر زمین افتاد و فریاد بر آورد و امام حسین علیهالسلام را صدا زد.
آن حضرت بر بالین عباس آمد و چون آن حال را دید فرمود: «الان انكسر ظهرى و قلّت حیلتى»؛ «الان كمرم شكست و راه چاره به رویم بسته شد.»( بحار الانوار، 45/42.) و چون چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس را بر روى زمین در كنار فرات دید خم شد و در كنار او نشست، زار زار گریست تا عباس جان سپرد(در بعضى از كتب آمده است: امام حسین علیهالسلام سر عباس را در دامان گرفت و خون از چشمانش پاك كرد و او را دید كه مىگرید، فرمود: برادر از چه مىگریى؟ ابوالفضل علیهالسلام عرض كرد: چگونه نگریم اى برادر واى نور چشمم؟! و حسین علیهالسلام نشسته بود كه عباس فریادى زد و روح پاكش به ملكوت اعلى پیوست، حسین علیهالسلام فریاد بر آورد: وا اخاه وا عباساه. (وسیلة الدارین، 274).)، سپس او را به سوى خیمه برد.( بحارالانوار 45/41 / ابصار العین، 40.)
بعضى هم گفتهاند: امام حسین علیهالسلام بدن عباس را به جهت كثرت جراحات نتوانست از قتلگاهش به جائى كه اجساد شهدا در آنجا بود حمل كند.( الدمعة الساكبة، 4/324.) و (قاسم بن اصبغ مىگوید: مردى از قبیله بنى ابان را دیدم كه چهرهاش سیاه شد بود و قبلاً او را دیده بودم كه روئى سپید و صورتى جمیل داشت، از علت تغییر چهرهاش جویا شدم؟ او گفت كه: در كربلا مردى قوى و زیبا چهره را كشتم كه میان چشمانش اثر سجده نمایان بود، از آن زمان هر شب چون به خواب مىروم نزد من آمده و مرا به سوى جهنم مىكشاند و من فریاد مىزنم و افراد قبیله من شب هنگام فریادم را مىشنوند.
قاسم بن اصبغ مىگوید: این خبر در همه جا منتشر شد تا زنى از همسایگان او گفت: فریاد او شبها خواب از چشم ما ربوده است، من با گروهى نزد همسر آن مرد رفته و ماجرا را از او جویا شدیم؟ او گفت: آرى مطلب همانگونه است كه خود او گفته است.
قاسم بن اصخ مىگوید: آن دلاور خوش سیمایى كه به دست این نابكار به شهادت رسید، حضرت عباس بن على(ع) بوده است. (ابصار العین /32).)
آنگاه امام حسین علیهالسلام بر دشمن حمله كرد و از طرف راست و چپ بر آنان شمشیر مىزد و آن سپاه از مقابلش مىگریختند و آن حضرت مىگفت: كجا فرار مىكنید؟ شما برادرم را كشتید! شما بازوى مرا شكستید! سپس به تنهائى به جایگاه اول خود باز مىگشت.
عباس آخرین شهید از اصحاب امام حسین علیهالسلام بود، و بعد از او كودكانى از آل ابى طالب كه سلاح نداشتند شهید شدند.( ابصار العین، 30.)
در بعضى از كتب آمده است: هنگامى كه عباس و حبیب بن مظاهر شهید شدند اثر شكستگى در چهره امام حسین علیهالسلام ظاهر شد، پس با اندوه و غم نشست و اشكش بر صورت مباركش جارى شد.( ذریعة النجاة، 125.)
بگو مولا علمدارت کجا رفت ... یکی ماه شب تارت کجا رفت
چرا پشت تو خم گشته ست آقا ... عصای دست بی یارت کجا رفت؟
سكینه نزدیك آمد و از پدر سراغ عمویش عباس را گرفت، امام علیهالسلام خبر شهادتش را به او داد، در آن حال زینب فریاد بر آورد: و اخاه! وا عباساه! وا ضعیتنا بعدك!
در این زمان زنان حرم به گریه در آمدند، و امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا ضعیتنا بعدك!( مقتل الحسین مقرم 270.) وا انقطاع ظهراه، سپس این اشعار قرائت فرمود:
"اخى یا نور عینى یا شقیقى فَلى قد كنت كالركن الوثیق اَیا ابن ابى نصحت اخاك حتّى سقاك الله كأساً من رحیق اَیا قمراً منیراً كنت عونى على كل النوائب فى المضیق فبعدك لا تطیب لنا حیاة سنجمع فى الغداة على الحقیق اَلا للّه شكوائى و صبرى و ما القاه من ظمأٍ و ضیق."( «برادرم اى نور چشم و پاره تنم! تو براى من همانند ركنى مطمئن بودى؛ اى پسر پدرم! خالصانه رزمیدى تا از پیمانهاى كه در آن رحیق بهشتى است نوشیدى؛ اى ماه منیر من! تو كمكم بودى در تمام مصائب و سختیها؛ بعد از تو زندگى براى ما تلخ است، فردا من و تو در كنار همدیگر خواهیم بود؛ بدان كه به خدا شكایت و براى او صبر مىكنم، و از تشنگى و سختى كه دیدم به او پناه مىبرم.»(وسیلة الدارین 273).)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
فرزندان امیر المؤمنین علیهالسلام
1- عبدالله بن على:مادر او فاطمه امالبنین است و هنگام شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام كودكى شش ساله بوده است. و در واقعه كربلا حدود 27 سال از عمرش مىگذشت. هنگامى كه اصحاب امام علیهالسلام و گروهى از اهلبیت او شهید شدند، عباس بن على علیهالسلام برادران خود را كه از مادر با او یكى بودند خواند و گفت: به میدان روید.
اولین آنها عبدالله بن على كه از عثمان و جعفر بزرگتر بود بپاخاست، ابوالفضل به او گفت: اى برادر! به میدان برو تا تو را كشته در راه خدا ببینم و تو فرزندى ندارى، پس او به میدان آمد و رجز مىخواند و شمشیر مىزد و مبارزه كرد تا آن كه مردى به نام هانى بن ثبیت بر او حمله كرد و با شمشیر ضربهاى بر سر او وارد كرد و او را شهید نمود.( ابصار العین، 34.)
2- عثمان بن على: او بعد از برادرش عبدالله بن على به میدان رفت در حالى كه بیست و یك سال از عمر او مىگذشت.( صاحب ابصار العین سن این نوجوان را بیست و سه سال ذكر كرده و این صحیحتر به نظر مىرسد زیرا برادرش جعفر از او كوچكتر بوده و او بیست و یك ساله بوده است.) و این رجز را مىخواند:
"انى انا عثمان ذو مفاخر شیخى على ذوالفعال الطاهر سنو النبى ذى الرشاد السائرما بین كل غائب و حاضر."( «من عثمان صاحب مفاخر هستم، شیخم على صاحب كردار پاك است، برادر پیامبر صاحب استقامت و هدایت، میان هر غائب و حاضر است.»)
خولى بن یزید تیرى بر او زد و او را به شهادت رسانید. و برخى نوشتهاند كه: در اثر آن تیر از اسب به روى زمین افتاد و مردى از قبیله بنى ابان بر او حمله كرد و او را شهید نمود و سر او را از بدن جدا كرد.( نفس المهلوم، 327. از على علیهالسلام روایت شده كه: من این فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نام نهادم.)
3- جعفر بن على:او هنگام شهادت على علیهالسلام دو ساله بود و با برادرش امام حسن علیهالسلام دوازده سال و با برادرش امام حسین علیهالسلام بیست و یك سال زندگى كرد، و روایت شده است كه امیرالمؤمنین علیهالسلام او را به نام برادرش جعفر نامگذارى كرد به جهت علاقهاى كه به برادرش داشت. او نیز به میدان رفت و این رجز را مىخواند:
"انى انا جعفر ذو المعالى ابن على الخیر ذوالنوال ذاك الوصى ذو السنا و الوالى حسبى بعمى جعفر و الخال احمى حسینا ذى الندى المفضال." («من جعفر صاحب مراتب هستم، فرزند على نیكو خصلت و صاحب كرم، او كه وصى پیامبر و داراى مرتبهاى بلند و والى است، عمویم جعفر مرا كافى است؛ حسین را حمایت مىكنم كه صاحب فضل و كرم است.») (مناقب ابن شهر آشوب، 4/107.)
و مبارزه كرد تا آن كه خولى بن یزید بر او حملهور گردید و او را به شهادت رسانید و بعضى قاتل او را هانى بن ثبیت ذكر كردهاند.( ابصار العین، 35.)
4- ابوبكر بن على: مورخان، نام او را ذكر نكردهاند و ابوبكر كنیه اوست، و مادر او لیلا دختر مسعود بن خالد است. او نیز به میدان آمد و رجز خواند و مبارزه كرد تا این كه به دست مردى از قبیله همدان شهید شد.( مقاتل الطالبیین، 87.)
5- محمد بن على: او محمد اصغر است و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرزند دیگرى به نام محمد دارد كه از او بزرگتر بوده است لذا او را محمد اصغر مىگویند، مادر او ام ولد است. او را مردى از قبیله بنى ابان به شهادت رسانید.( مقاتل الطالبیین، 85.) بعضى مادر او را اسمأ بنت عمیس نوشتهاند.( تاریخ طبرى، 6/89.)
6- عباس الاصغر(بعضى احتمال دادهاند كه از فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام دو نفر به نام عباس در كربلا شهید شدند: یكى عباس الاصغر است كه شب عاشورا به شهادت رسیده است كه مادر او صهبأ ثعلبیه است و دیگرى عباس الاكبر است كه روز عاشورا شهید شده است با سه برادر دیگرش كه مادرشان فاطمه ام البنین مىباشد. مقرم عباس الاصغر را از جمله اولاد على علیهالسلام ذكر كرده است كه او و عمر اطرف از یك مادر بودند به نام «صهبأ»، و نقل كرده كه این بزرگوار شب عاشورا براى آوردن آب به شریعه فرات رفت و در آنجا شهید گردید. (العباس مقرم 52/ وسیلة الدارین، 262).):از قاسم بن اسبغ مجاشعى نقل شده است كه گفت: وقتى كه سرهاى شهدا را وارد كوفه مىكردند سوارى را دیدم كه سر جوانى را كه محاسن نداشت به گردن اسب خود آویخته و صورت آن جوان مثل ماه شب چهارده مىدرخشید، وقتى كه اسب، سرش را به زیر مىبرد آن سر نازنین به زمین مىرسید، از آن سوار سؤال كردم كه این سر كدام مظلوم است كه به گردن اسب خود آویختهاى؟!
گفت: سر عباس بن على!
گفتم: تو كیستى؟
گفت: حرملة بن كاهل اسدى.
قاسم گفت: چند روزى نگذشت كه دیدم صورت حرمله سیاه شد.( تذكرة الخواص، 281.)
۷- حضرت عباس که توضیح آن در ژستی جدا خواهد آمد ان شاء الله
8 - محمد بن عباس بن على:ابن شهر آشوب در بیان شهداى بنىهاشم با امام حسین علیهالسلام ذكر كرده است كه: بعضى گفتهاند محمد بن عباس بن على بن ابى طالب نیز شهید شده است.( مناقب ابن شهر آشوب 4/112.)
ادامه دارد...
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
شهادت دیگر فرزندان امام حسن علیهالسلام
2- ابوبكر بن الحسن: او و برادرش قاسم از یك مادر و پدر بودند. از امام باقر علیهالسلام نقل است كه او را مردى به نام عقبة الغنوى به شهادت رسانید.( ابوالفرج، شهادت او را قبل از قاسم نوشته است ولى طبرى و جزرى و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از قاسم ذكر كردهاند. (نفس المهموم، 325).)
3- عبدالله بن الحسن:در حالى كه سپاه كوفه امام علیهالسلام را محاصره كرده بود، عبدالله بن الحسن كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود مىخواست خود را شتابان به امام علیهالسلام برساند، زینب كبرى خواست او را از این عمل باز دارد ولى او مقاومت مىكرد و مىگفت: به خدا قسم كه از عمویم هرگز جدا نمىگردم. در این هنگام بحر بن كعب - و بعضى گفتهاند حرملة بن كاهل - با شمشیر به امام حسین علیهالسلام حمله كرد، عبدالله به او گفت: اى پسر زن بدكاره! مىخواهى عمویم را بكشى؟ و او شمشیر خود را به طرف آن كودك فرود آورد، عبدالله دست خو را سپر قرار داد و شمشیر، دست او را قطع كرده و آن را به پوست آویزان كرد، پس او فریاد مىزد: اى مادر!
عباس آخرین شهید از اصحاب امام حسین علیهالسلام بود، و بعد از او كودكانى از آل ابى طالب كه سلاح نداشتند شهید شدند.
امام حسین علیهالسلام آن كودك را در آغوش كشید و گفت: اى پسر برادر! در این سختى شكیبا باش و از خداى خود چشم نیكى دار تا تو را به پدران نیكوكارت ملحق كند.
حرملة بن كاهل تیرى به او زد در حالى كه در دامان امام قرار داشت و آن كودك به شهادت رسید.( الملهوف، 51.)
4- حسن بن الحسن:یكى دیگر از فرزندان امام مجتبى، حسن مثنى است، او روز عاشورا به میدان آمد و همانند دلیران رزمجو جنگید تا به زمین افتاد؛ هنگامى كه سپاه كوفه براى جدا كردن سرهاى شهدا آمدند، دیدند كه او هنوز زنده است و رمقى در او باقى است، اسمأ بن خارجه كه از خویشان مادرى او بود، وساطت كرد و او را با خود به كوفه برد و مداوا كرد تا زخمهاى تن او التیام یافت و بعد از كوفه به مدینه رفت.( حیاة الامام الحسین، 3/256.)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
- قاسم بن حسن: مادرش رملد نام داشت(ابصار العین، 36.) و او نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، وقتى براى اجازه میدان رفتن خدمت امام حسین علیهالسلام رسید، امام علیهالسلام نظر بر او افكند و دست بر گردن او انداخت و هر دو گریه كردند تا از حال رفتند، آنگاه براى مبارزه از امام اذن خواست ولى امام ابا كرد، قاسم به دست و پاى امام بوسه زد تا آن حضرت او را رخصت داد پس به میدان آمد در حالى كه اشكش بر گونههایش جارى بود و این رجز را مىخواند:
"ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسین كالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن."( «اگر مرا نمىشناسید من فرزند امام حسن هستم، كه او فرزند پیامبر خدا برگزیده و مؤتمن است. این حسین است كه همانند اسیر در میان گروهى است كه خدا آنها را از بارانش سیراب نكند.»)
نوشتهاند كه: صورت او همانند قرص ماه بود، پس جنگ شدیدى كرد و با همان كودكى سى و پنج نفر را به قتل رساند.
حمیدبن مسلم مىگوید: من در میان سپاه كوفه ایستاده بودم و به این نوجوان نظر مىكردم كه پیراهنى در بر و نعلینى بر پا داشت، پس بند یكى از آنها پاره شد و فراموش نمىكنم كه بند نعلین پاى چپ او بود، عمرو بن سعد ازدى به من گفت كه: من بر او حمله كنم.
به او گفتم: سبحان الله! چه منظورى دارى؟ به خدا قسم كه اگر او مرا بكشد من دست خود را به سوى او دراز نكنم، این گروه كه اطراف او را گرفتهاند او را بس است!
او گفت: من به او حمله خواهم كرد.
پس به قاسم حمله كرد و ضربهاى بر فرق او زد كه به صورت بر زمین افتاد و فریاد بر آورد: یا عماه! پس حسین علیهالسلام با شتاب آمد و از میان صفوف گذشته تا بر بالین قاسم رسید و ضربهاى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پیش آورد، دستش از مرفق جدا گردید و كمك طلبید، سپاه كوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شدیدى در گرفت و سینه او در زیر سینه اسبان خرد شد.( در این كه بدن قاسم زیر سم اسبان رفته و یا قاتل او، اختلاف است ولكن ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد و دیگران این است كه بدن قاتل او زیر سم اسبان رفته است.) غبار، فضاى میدان را پر كرده بود، چون غبار نشست، امام حسین را دیدم كه بر سر قاسم ایستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمین مىكشد. امام حسین علیهالسلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است كه او را به كمك بخوانى و از دست او كارى بر نیاید و یا اگر كارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى كه تو را كشتند.( بحارالانوار، 45/34.)
آنگاه امام حسین علیهالسلام قاسم را به سینه گرفت و او را از میدان بیرون برد.
حمیدبن مسلم مىگوید: من به پاهاى آن نوجوان نظر مىكردم و مىدیدم كه بر زمین كشیده مىشود و امام سینه خود را به سینه او چسبانیده بود، با خود گفتم: كه او را به كجا مىبرد؟ دیدم او را آورد و در كنار كشته فرزندش على بن الحسین و سایر شهداى خاندان خود قرار داد.( نفس المهموم، 323.)
و در «كفایة الطالب» آمده است: وقتى قاسم از روى اسب بر زمین افتاد و عمو را صدا زد، مادرش ایستاده بود و نظارهگر صحنه بود، و حسین علیهالسلام در حالى كه قاسم را به سینه گرفته بود این اشعار را مىخواند:
غریبون عن اوطانهم و دیار همتنوح علیهم فى البرارى و حوشها و كیف ولا تبكى العیون لمعشر سیوف الاعادى فى البرارى تنوشها بُدُورٌ توارى نُورها فتغیر تمحاسنها ترب الفلاه نعوشها.( «از خانهها و اوطانشان دور افتادند، و وحوش در بیابانها بر آنها نوحه مىكند. چگونه چشمها نگرید بر گروهى كه شمشیرهاى دشمنان، آنان را در بر گرفته؟ ماههایى كه نور آنان خاموش و بدنهاى زیباى آنان را خاك بیابان دگرگون كرد.» (وسیلة الدارین، 252).)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
1- عون بن عبدالله بن جعفر: فرزند زینب كبرى عقیله بنىهاشم دختر على بن ابى طالب است.( مقاتل الطالبیین، 91.)
عبدالله بن جعفر دو فرزند خود را به نام عون و محمد نزد امام حسین علیهالسلام فرستاد و آن دو در وادى عقیق به امام علیهالسلام ملحق شدند.
عون بن عبدالله در روز عاشورا به میدان آمد و این رجز را مىخواند:
"ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهید صدق فى الجنان ازهر یطیر فیها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر." («اگر مرا نمىشناسید، من پسر جعفر طیارم، شهید صدقى در بهشت است، كه با بالهاى سبز رنگش در بهشت پرواز مىكند، و این شرف در روز محشر كفایت مىكند.»)
و سه نفر از سواران سپاه دشمن و هجده نفر از پیادگان آنها را به قتل رساند، آنگاه عبدالله بن قطنه بر او حمله كرد و او را با شمشیر به شهادت رسانید.( ابصار العین، 39.)
2- محمدبن عبدالله بن جعفر: فرزند خوصأ، دختر حفصه است. بعضى گفتهاند او قبل از برادرش عون به میدان آمد و این رجز را مىخواند:
اشكو الى الله من العدو انفعال قوم فى الردى عمیان قد بدلوا معالم القرآن و محكم التنزیل و التبیان.( به خدا شكایت مىكنم از تجاوز و افعال گروهى كه در پستى همانند كورانند، همانها كه معالم قرآن را دگرگون ساخته و محكمات تنزیل را جابجا كردند.» (وسیلة الدارین، 246).)
و ده نفر از آن گروه را كشت، سپس دشمن بر او حملهور شد و سرانجام او را شخصى به نام عامر بن نهشل تمیمى به شهادت رسانید.( ابصار العین، 40.)
3- عبیدالله بن عبدالله بن جعفر:او نیز فرزند خوصأ دختر حفصه بود، و به یارى امام حسین علیهالسلام آمده بود كه به شهادت رسید.( مقاتل الطالبیین، 92.) و گفتهاند كه او را بشر بن حویطر قانصى به قتل رسانید.( مناقب ابن شهر آشوب، 4/106.)
4- قاسم بن محمد بن جعفر بن ابى طالب: او همیشه ملازم پسر عمویش امام حسین علیهالسلام بود و هرگز از او مفارقت نمىكرد، امام علیهالسلام دختر عمویش امكلثوم كه دختر عبدالله بن جعفر و زینب كبرى بود به او تزویج نمود.
قاسم به همراه همسرش به كربلا آمد و بعد از عون بن عبدالله بن جعفر به میدان رفت و جمع كثیرى از دشمنان را كشت كه بعضى تعداد سوارگان از آنها را هشتاد نفر و از پیادگان را دوازده نفر ذكر كردهاند، تا آن كه جراحات زیادى برداشت، پس از هر سو بر او حملهور شدند و او را شهید كردند.( تنقیح المقال، 2/24.)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
شهادت خاندان عقیل بن ابى طالب
1 - عبدالله بن مسلم بن عقیل:او فرزند رقیه دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، و بعد از على بن الحسین به میدان آمد(ابصار العین، 50.) در حالى كه رجز مىخواند مىگفت:
الیوم القى مسلماً و هو ابى وفتیة بادوا على دین النبى لیسوا كقوم عرفوا بالكذب لكن خیار و كرام النسب.( «امروز پدرم مسلم را ملاقات خواهم كرد، با آن گروهى كه بر دین پیامبر خدایند. آنها همانند گروهى كه مشهور به دروغ هستند، نباشند، بلكه از خوبان و داراى نسب كریمند.»)
نوشتهاند كه: طى سه حمله متوالى نود و هشت نفر از سپاه كوفه را به دوزخ فرستاد(وسیلة الدارین، 231.). مردى به نام عمرو بن صبیح تیرى به سوى او پرتاب كرد در حالى كه عبدالله بن مسلم(بعضى براى مسلم بن عقیل دو فرزند ذكر كردهاند كه هر دو به نام عبدالله و هر دو در كربلا شهید شدند، كه مادر یكى از آنها رقیه دختر امیرالمؤمنین و مادر دیگرى كنیز بوده است. (وسیلْة الدارین، 231).) به طرف او مىتاخت و چون دید كه پیشانى او را نشانه گرفته است دست بر پیشانى خود گذاشت تا از اصابت تیر به پیشانى خود جلوگیرى كند ولى آن تیر دست او را به پیشانى دوخت و چون خواست دست خود را جدا كند نتوانست، در این حال عمرو بن صبیح نیزه خود را به قلب او فرو برد و او را به شهادت رسانید.( ارشاد شیخ مفید، 2/107.)
* نوشتهاند كه: مختار كسى را نزد زید بن رقاد فرستاد كه مدعى بود من تیرى به سوى جوانى انداختم كه دستش را به پیشانى گرفته بود و آن جوان عبدالله بن مسلم نام داشت و چون دستش را به پیشانیش دوختم، گفت: خدایا! اینان ما را كم به حساب آوردند و ما را خوار كردند، آنان را بكش همانگونه كه ما را كشتند؛ و من تیر دیگرى بر او زدم و بعد به نزدیك او آمدم در حالى كه او كشته شده بود خواستم تیرم را از پیشانیش بیرون بكشم، آن تیر را آنقدر تكان دادم تا بیرون كشیدم! ولى قسمت نصل نیزه (قسمت تیزى نیزه) در پیشانى او ماند!! اصحاب مختار او را به كیفر این عمل ننگین با تیر و سنگ زدند و چون بر زمین افتاد او را زنده زنده در آتش سوزاندند(كامل ابن اثیر 4/243)؛ بنابراین نقل محتمل است كه زیدبن رقاد قاتل عبدالله بن مسلم بوده است و احتمال دارد كه او یكى دیگر از شهدا را به این كیفیت به شهادت رسانیده است.
2 - محمد بن مسلم بن عقیل: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم بن عقیل، بنىهاشم و فرزندان ابى طالب به صورت هماهنگ بر سپاه كوفه حمله كردند(ابصار العین، 50.) و امام حسین علیهالسلام فریاد زد: اى عموزادگان من! صبر و مقاومت پیشه خود سازید، و اى اهلبیت من! شكیبا باشید كه بعد از امروز دیگر هرگز روى سختى و مصیبت را نخواهید دید.( «صبراً على الموت یا بنى عمومتى، صبراً یا اهل بیتى لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابداً».) (بحار الانوار، 45/36.)
و در این حمله بود كه محمد بن مسلم به روى زمین افتاد و او را ابو مرهم ازدى و لقیط بن ایاس جهنى به شهادت رساندند.( ابصار العین، 50.)
3 - جعفر بن عقیل: مادر او حوصأ دختر عمرو بن عامر است. او به میدان آمد و شمشیر زنان مىگفت:
انا الغلام الا بطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب فنحن حقا سادة الذوائبفینا حسین اطیب الاطائب.( «من غلام ابطحى طالبى از خاندان هاشم و غالب هستم، ما به تحقیق از بزرگان و سادات هستیم، و حسین در میان ما پاكیزهترین پاكیزگان است.»)
و پانزده نفر از سپاه كوفه را كشت و او را سرانجام مردى به نام بشر بن خوط به شهادت رساند.( ابصار العین، 51.)
* برخى گفتهاند: عبدالله بن عروه خثعمى ابتدا تیرى به او زد و آنگاه بشر بن خوط بسوى او رفت در حالى كه مادرش جلوى خیمه ایستاده بود و تماشا مىكرد، او را شهید كرد، و در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على جعفر بن عقیل بن ابى طالب لعن الله قاتله و رامیه بشر بن خوط الهمدانى.»(وسیلة الدارین، 229).
4 - عبدالرحمن بن عقیل:او به میدان آمد و رجز خواند و از لشكر دشمن هفده سواره را به دوزخ روانه كرد و شخصى به نام عثمان بن خالد جهنى او را به شهادت رساند.( مناقب ابن شهر آشوب، 4/105.)
5 - عبدالله بن عقیل: به او عبدالله اكبر لقب داده بودند. به میدان آمده و مبارزه كرد و عاقبت به دست عثمان بن خالد و مردى از قبیله همدان شهید شد.( مقاتل الطالبیین، 93.)
6 - محمد بن ابى سعید بن عقیل:چون امام حسین علیهالسلام شهید شد، نوجوانى از خیمه بیرون آمد در حالى كه نگران و مضطرب بود و به طرف چپ و راست خود با دل نگرانى نگاه مىكرد، سوارى بر او حمله كرد و ضربهاى بر او وارد ساخت، از نام و نشانش پرسیدم، گفتند كه او محمد بن ابى سعید بن عقیل است، از نام و نشان آن سوار پرسیدم، گفتند: لقیط بن ایاس جهنى است.
هانى بن ثبیت حضرمى مىگوید: من در كربلا به هنگام كشته شدن امام حسین حضور داشتم، و ما ده نفر سواره بودیم و من دهمین آنها بودم كه اسبان را در میدان به جولان در آوردیم، ناگهان نوجوانى از اهلبیت حسین از خیمه بیرون آمد در حالى كه چوبى در دست و پیراهنى در بر داشته و به راست و چپ خود مىنگریست، در این هنگام سوارى به او نزدیك شد و بدن او را با شمشیر پاره كرد.
هشام كلبى، ناقل این خبر مىگوید: هانى بن ثبیت خود قاتل آن نوجوان بود ولى از ترس نام خود را ذكر نكرده است.( ابصار العین، 51.)
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
شهداى بنىهاشم
پس از این كه یاران امام علیهالسلام یكى پس از دیگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه كردند تا به فیض شهادت نائل آمدند، جز اهلبیت خاص آن حضرت، دیگر كسى براى دفاع از حریم حرمت امام علیهالسلام باقى نماند و نوبت فداكارى به اهلبیت رسید(ارشاد شیخ مفید، 2/106.) ؛ اینك به شرح احوال و توصیف جانبازیهاى آنان مىپردازیم:
على بن الحسین علیهماالسلام حضرت علی اکبر مختصری از زندگینامه و شهادت ایشان
حضرت علىبن الحسین(على اكبر) در یازدهم ماه شعبان(على الاكبر، مقرم 12.) سال سى و سوم هجرت متولد شد.( على الاكبر، مقرم 12 به نقل از الحدائق الوردیة.) او از جد بزرگوارش على بن ابى طالب علیهالسلام حدیث نقل مىكرد، و ابن ادریس در «سرائر» به این مطلب اشاره نموده است. كنیه او ابوالحسن و ملقب به اكبر است زیرا او بر اساس روایات موثق بزرگترین فرزند امام حسین علیهالسلام بود.( ابصار العین، 21.)
مادرش لیلا دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى است.( ارشاد شیخ مفید 2/106 / كامل ابن اثیر 4/74.) و از نظر وجاهت و تناسب اندام كسى همتاى حضرت على اكبر نبود.
در روز عاشورا به محض این كه از پدر اذن جنگیدن طلبید، امام علیهالسلام به او اجازه فرمود، پس نگاهى از سر مهر بر او انداخت و بعد سر خود را به زیر افكند و اشك در چشمان مباركش حلقه زد(نفس المهموم، 307.) و انگشت سبابه خود را به طرف آسمان بالا برد و گفت: خدایا! گواه باش جوانى را براى جنگ با كفار به میدان فرستادم كه از نظر جمال و كمال و خلق و خوى شبیهترین مردم به رسول تو بود و ما هر وقت كه مشتاق دیدار پیامبر تو مىشدیم، به صورت او نظر مىكردیم، خدایا! بركات زمین را از آنها دریغ كن و جمعیت آنها را پراكنده ساز و در میان آنها جدائى افكن و امراى آنها را هیچگاه از آنان راضى مگردان! كه اینان ما را دعوت كردند كه به یارى ما برخیزند و اكنون بر ما مىتازند و از كشتن ما ابائى ندارند.
سپس امام علیهالسلام رو به عمر بن سعد كرده، فریاد زد: خدا رحِم تو را قطع كند، و هیچ كار را بر تو مبارك نگرداند، و بر تو كسى را بگمارد كه بعد از من سر تو را در بستر از تن جدا كند، و رشته رحم تو را قطع كند كه تو قرابت من با رسول خدا را نادیده گرفتى؛ پس با آواز بلند این آیه را تلاوت كرد "ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران على العالیمن* ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم."( سوره آل عمران: 33 و 34.)
در این هنگام على اكبر خروشید و بر سپاه كوفه حمله كرد(بحار الانوار، 45/42.) در حالى كه این رجز مىخواند:
انا على بن حسین بن على نحن و بیت الله اولى بالنبى اطعنكم بالرمح حتى ینثنى اضربكم بالسیف احمى عن ابى ضرب غلام هاشمى علوى والله لا یحكم فینا ابن الدعى.( «من على پسر حسین فرزند على هستم، به خدا سوگند كه ما به رسول خدا از همه كس نزدیكتریم، آنقدر با نیزه بر شما زنم كه خم شود، از پدرم حمایت كنم و با شمشیر بر شما ضربتى فرود آورم، آنگونه كه از جوان هاشمى علوى زیبنده است، پسر زیاد را كجا رسد كه درباره ما حكم كند.»)
و چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیارى از سپاهیان كوفه را كشت تا این كه دشمن از كثرت كشته شدگان به خروش آمد!
و روایت شده است كه آن بزرگوار با این كه تشنه بود یكصد و بیست نفر را كشت(در مناقب آمده است كه هفتاد نفر را به قتل رساند.)، آنگاه نزد پدر آمد در حالى كه زخمهاى زیادى برداشته بود و گفت: اى پدر! عطش مرا كشت و سنگینى سلاح مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه آبى هست كه توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا كنم؟!
امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندكى دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیرى نمىگذرد كه جد بزرگوارت رسول خدا را زیارت خواهى كرد و تو را از آبى سیراب كند كه دیگر هرگز احساس تشنگى نكنى.
برخى از مورخان نوشتهاند(مقتل الحسین خوارزمى 2/31.) كه امام علیهالسلام به او فرمود: اى پسرم! زبان خود را نزدیك آر! و بعد زبان او را در دهان گرفت و مكید و انگشترى خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوى دشمن بازگرد، امیدوارم كه هنوز روز به پایان نرسیده باشد كه جدت رسول خدا جامى به تو نوشانَد كه هرگز تشنه نگردى؛ پس به میدان بازگشت و این رجز را مىخواند:
الحرب قد بانت لها الحقایق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعكم او تعمد البوارق.( «جنگ است كه جوهر مردان را آشكار مىسازد، و درستى ادعاها پس از جنگ ظاهر مىشود، به خداى عرش سوگند كه از شما جدا نگردم مگر آن كه تیغهاى شما غلاف شود.»)
و همچنان مىرزمید تا این كه تعداد افرادى كه به دست او به هلاكت رسیدند به دویست نفر رسید.( نفس المهموم، 308.)
لشكریان عمر بن سعد از كشتن على بن الحسین پرهیز مىكردند، ولى مرة بن منقذ عبدى كه از دلاورى او به تنگ آمده بود گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! پس على اكبر به او رسید در حالى كه بر آن سپاه حمله ور بود، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و با نیزهاى او را از اسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شده و با شمشیر، پاره پارهاش كردند!( ارشاد شیخ مفید، 2/106.)
و بعضى نقل كردهاند كه مرة بن منقذ ابتدا به نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربهاى به فرق آن بزرگوار وارد كرد كه فرق مباركش را شكافت و او دست به گردن اسب خود انداخت ولى اسب كه ظاهراً خون روى چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مباركش را پاره پاره كرد(مقتل الحسین مقرم 259 / الدمعة الساكبة، 4/331.)، كه در این هنگام فریاد زد: السلام علیك یا ابتاه، این جدم رسول خداست كه مرا سیراب كرد و او امشب در انتظار توست(ابصار العین، 23.)، تو را سلام مىرساند و مىگوید: در آمدنت به نزد ما شتاب كن؛ سپس فریادى زد و به شهادت رسید.( مقاتل الطالبیین، 116.)
امام حسین علیهالسلام بر بالین على آمد و صورت بر صورتش نهاد و گفت: خدا بكشد گروهى كه تو را كشتند و گستاخى از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شكستند. پس از تو خاك بر سر دنیا!( اللهوف، 48.)
در این حال صداى گریه آن حضرت بلند شد به گونهاى كه كسى تا آن زمان صداى گریه او را نشنیده بود(نفس المهموم، 311.)، آنگاه سر على را بر دامان گرفت و در حالى كه خون از دندانهایش پاك مىكرد و بر صورتش بوسه مىزد گفت: فرزندم تو هم از محنت دنیا آسوده شدى و به سوى رحمت جاودانه حق رهسپار گشتى و پدرت پس از تو تنها مانده است، ولى به زودى به تو ملحق خواهد شد.( ذریعة النجاة، 128.)
در این هنگام زینب كبرى علیهاالسلام با شتاب از خیمه بیرون آمد در حالى كه فریاد مىزد: یا اخیاه! و ابن اخیاه و خود را بر روى على بن الحسین افكند. امام حسین علیهالسلام او را از روى كشته على اكبر برداشت و به خیمه باز گرداند و به جوانان دستور داد تا جسد على را از میدان بیرون برند و آنان پیكر على اكبر را در برابر خیمهاى كه در مقابل آن مبارزه مىكردند بر زمین نهادند.( ارشاد شیخ مفید، 2/107.)
امام حسین علیهالسلام به خیمه بازگشت در حالى كه محزون بود، سكینه علیهاالسلام پیش آمد و از پدر سراغ برادرش را گرفت و امام خبر شهادت او را به دخترش داد، سكینه علیهاالسلام در حالى كه فریاد مىزد خواست از خیمه خارج شود، امام حسین علیهالسلام اجازه نداد و فرمود: اى سكینه! تقواى خدا پیشه كن و شكیبا باش.
سكینه گفت: اى پدر! چگونه صبر كند كسى كه برادرش را كشتهاند.( الدمعة الساكبة، 4/332.)
* در كتب معتبره نصى بر این كه مادر على اكبر در كربلا حضور داشته و یا در آن زمان در قید حیات بوده است مشاهده نشد و محدث قمى مىگوید: من در مصادر نیافتم كه مادر على اكبر در كربلا حضور داشته است ولى بعضى گفتهاند كه او در واقعه كربلا حضور داشته است. (وسیلة الدارین، 294).
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد. به نقل از سایت تبیان
گویند امام اندکی مانده بود تا به نهر آب برسد، ناگاه دشمن به سمت خیمه ها حمله نمود، امام برای دفاع از حرم برگشت، از غیرتمندی او جز این انتظار نمی رفت.
بی غیرت شده ایم! نه؟ توضیح بیشتری لازم نیست، به خودمون بیایم
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
یاران حسین علیه السلام گفتند: تعداد یاران حر کمتر است تا بقیه سپاهشان از کوفه نیامده اند با همین ها بجنگیم احتمال پیروزی هست.امام فرمود: نمی خواهم آغازگر جنگ باشم.
امام کراهت داشت با دشمنش آغازگر جنگ باشد، چقدر راحت گاهی با دوستانمان، آغازگر جنگ می شویم!؟
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
حر اولین کسی بود که جلوی امام را گرفت، حر بود که بر دل حرم حسین اضطراب افکند، حر چنان کرد که امام خطابش نمود: مادرت به عزایت بنشیند.
اما حر، وقتی به حقیقت مطمئن شد، از توبه ناامید نشد، برگشت، توبه کرد و یکی از هفتاد و دو نفر شد.
اگر یک روز تاخیر کرده بود!؟ اگر به وسوسه ها گوش کرده بود؟
چرا بر نمی گردیم؟ چرا توبه نمی کنیم؟ چرا تاخیر در توبه؟ چرا ناامیدی از لطف و بخشش خدا؟
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
سپاه حر که به قافله ی کوچک امام رسید، از تشنگی در حال هلاکت بودند، امام دستور داد به همه شان آب بدهند، حتی اسبانشان را سیراب کنند. با اینکه می دانست چند روز بعد علی اصغر ...
هرگز و تحت هیچ شرایطی هیچ عمل ناجوانمردانه ای از ایشان دیده نشد حتی در برخورد با ناجوانمردترین ها.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
امام حسین برای حفظ دین از همه چیز گذشت هرچه داشت، داد:
جانش را، بهترین یارانش را، فرزندانش را، اسارت خانواده اش را و ...
امر به معروف و نهی از منکر است که دین را حفظ می کند، روش صحیح آن را بیاموزیم و برایش سرمایه گذاری کنیم. از مال و آبرو و در مواقع لزوم جانمان ...
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
یزید فاسق بود و فاجر، آشکارا قوانین دین را به مسخره می گرفت، اگر امام قیام نمی کرد، دیگر نامی از اسلام باقی نمی ماند.مردم بنده ی دنیا بودند، دین لقلقه ی زبانشان بود، وقت بلا و امتحان بیشترشان رفتند، امام تنها ماند، اما قیام کرد.
بنده ی دنیا نباشیم، نکند وقت امتحان اماممان را تنها بگزاریم. ریشه کن کنیم هر حب دنیایی را در خود.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نشانه ها را جدی بگیریم! در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
امام برای هدایت کوفیان سخنرانی می کرد اونا هلهله می کردند
امام فرمود: شکم های شما از مال حرام انباشته شده
می تونیم بفهمیم مال حرام چه می کنه با انسان! حتی حرف حق اگه به گوشش برسه گوش نمی کنه. آدم کارش به جایی می رسه که سر امامشو ...
یه خورده بیشتر حواسمون باشه به تاثیر مال حرام ، نزاریم بعضی چیزا برمون عادی بشه؛ رشوه دادن و گرفتن، خمس و زکاتی که در مالمون مونده، کم فروشی و گران فروشی و ...
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
کربلا
نام کربلا برای حسین آشنا بود، که جدش خبر کرب و بلا را به او داده بود اصحابش را جمع کرد و فرمود:
مردم بندگان دنيايند و دين آويزه زبانشان است و دين را براى دنيايشان مى خواهند؛ از اينرو وقت بلا و امتحان ، دينداران كم باشند. كار ما بدينجا رسيده كه مى بينيد؛ چهره دنيا دگرگون و زشت شده و زيبايى و نيكى اش به شتاب روى گردانده و رخت بر بسته و همچون آب دور ريز ته مانده كاسه و يا چراگاه بى آب و علفى شده است .
آيا نمى بينيد كه به حق عمل نكرده و از باطل نهى نمى كنند و ايمان داران مشتاق ديدار خداوند مى شوند؛ از اينرو من مرگ را جز خوشبختى و سعادت و زندگى با ستمگران را جز درد و رنج نمى دانم.
یاران امام آن حضرت را تصدیق کردند و وفاداری خود را بر هدف مولایشان ابراز کردند.
سپس امام حسين عليه السلام زمينهاى آنجا را به شصت هزار درهم خريد و با اهل نينوا شرط بست كه راهنماى زائرينش باشند و تا سه روز آنها را مهمان كنند.
بعد از استقرار حضرت سيدالشهداء عليه السلام و يارانش در كربلا، ابن زياد لعنه الله در نامه اى به حضرت گفت :خبر ورودت به كربلا را شنيدم و يزيد، امير المؤ منين ، به من نوشته كه سر به بالش نگذاشته و نان كامل نخورم تا ترا به خداوند لطيف و خبير ملحق سازم و يا اينكه به حكم من و يزيد بن معاويه سر اطاعت فرود آرى ؛ والسلام .
وقتى امام حسين عليه السلام نامه را خواند، آنرا به زمين انداخت و فرمود:
كسانى كه خشنودى آفريده را به خشم و غضب آفريدگار برگزيدند، رستگار نمى باشند.
و فرستاده ابن زياد جواب نامه را خواست و حضرت فرمود:
آنرا جوابى نيست ؛ زيرا عذاب الهى بر آن ثابت است .
وقتى ابن زياد اين جواب را شنيد، آشفته شد و به عمر بن سعد دستور داد تا با چهار هزار نيروى رزمى به سوى كربلا راه افتد و او كه خود را بين مقام ولايت رى از يك سو و خشم و غضب ابن زياد و از دست دادن فرمانروايى رى مىديد، سرانجام با اينكه خانواده اش او را از مقابله با امام حسين عليه السلام به شدت برحذر داشتند، پست و مقام دنيوى را انتخاب كرد و دين را زير پا نهاد و به سوى كربلا راه افتاد.
به دنبال عمر بن سعد، شمر با چهار هزار و يزيد بن ركاب با دو هزار و حصين بن نمير تميمى با چهار هزار و هر يك از شبث بن ربعى و حجار بن ابجر با هزار با هزار و كعب بن طلحه با سه هزار و ابن رهينه مازنى با سه هزار و نصر بن حرشه با دو هزار نفر و روي هم رفته روز ششم محرم بيست هزار نفر در نينوا براى جنگ با حضرت سيدالشهداء گرد آمدند.
روز هفتم حلقه محاصره را تنگ تر نمودند و مانع ورود افراد به حوزه استحفاظى امام حسين عليه السلام مى شدند و از آنجا كه آب براى نوشيدن در خيمه هاى امام حسين عليه السلام نبود، امام عليه السلام حضرت عباس عليه السلام را با بيست نفر شبانه جهت آوردن آب از فرات فرستاد و با موفقيت مشك ها را به خيمه ها رساندند.
ادامه ی این زندگی نامه را را در تاسوعا و عاشورا بخوانید.
بعضی منابع استفاده شده :
منتهی الامال
قصه های امام حسین
عاشورا
امام حسين عليه السلام صبح روز عاشوراء كه مصادف با جمعه بود، بعد از نماز صبح ، پس از سخنان كوتاهى به يارانش ، ايشان را براى نبرد در ميدان ، آرايش نظامى داد، عمر بن سعد نيز با لشكر سى هزار نفرى به ميدان آمد.
حضرت باز هم برای مردم سخنرانی کرد بلکه کسی از آنها هدایت شود، از مقام خود گفت و از نسبش با ختم رسل، از نامه های آنها ، از زشتی بنی امیه و ... اما گوش نسپردند حضرت فرمود:
اى مردم ! هلاك و اندوه بر شما باد؛ ما را براى فريادرسى خودتان خوانديد و ما شتابان آمديم شما شمشيرى را كه براى ما بر عهده شما بود، عليه ما به كار گرفتيد... واى بر شما! چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام و دل ها آرام بود، ما را رها نكرديد... به خدا قسم ، اين نيرنگى است كه از دير زمان در شماست .
هان ؛ اين زنازاده فرزند مرا بر سر دو راهى ، شمشير و مبارزه و ذلت و خوارى قرار داده است و هيهات كه ما تن به ذلت دهيم ؛ خدا و رسولش و مردم با ايمان و دامان پاك و پاكيزه (كه ما را پرورانده است .) و مردم غيرتمند و به دور از ذلت ، هرگز به ما اجازه نمى دهند كه فرمانبرى فرومايگان را بر كشته شدن شرافتمندانه برگزينيم ...
عمر بن سعد تيرى بيافكند و گفت :نزد امير گواه باشيد كه اولين تير را من به سوى آنان رها كردم .
و به دنبال اين تير از ناحيه دشمن چون بارش باران بر ياران عشق فرود مى آمد.در اينحال حضرت به اصحابش فرمود:
رحمت خداى شما را در بر گيرد؛ آماده مرگ شويد كه چاره اى جز آن نيست ؛ اين تيرها فرستاده اين مردم به سوى شماست .
حضرت بار دیگر به امید نجات یافتن آن نابکاران از شقاوت فریاد برآورد: آيا فريادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فرياد ما برسد؟ آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نمايد؟
در اين هنگام حُرّ بن يزيد رياحى رو به سوى عمرسعد پليد آورد و فرمود: آيا با اين مظلوم جنگ خواهى كرد؟عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترين مرحله اش اين باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آيد و دستها از تن ها بيفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنيدن اين سخن ، به گوشه اى رفت و از ياران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بايستاد و بدنش به لرزه در آمد. عاقبت تصمیم خود را گرفت مرکب به جانب امام راند و به دست ایشان توبه کرد . و سپس رو به جانب میدان نبرد نهاد و جزء اولین شهدای راه پسر فاطمه سلام الله علیهما گردید.
یکایک اصحاب امام شهید می شدند و بعد نوبت به بنی هاشم رسید.
بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
از آن یاران عشق و از خاندان او چه می توان نوشت از وهب، حر، زهیر، مسلم بن عوسجه، نافع بن هلال، حبیب بن مظاهر و ... از علی اکبر ، قاسم، عون، جعفر، ، عباس، علی اصغر ، عبدالله بن حسن مگر نوشتن آسان است...
هرکدام حماسه ای آفریدند، هرکدام را آفرین دیگر بر احسن الخالقین بلند می شد، هرکدام عشق را آبرویی دوباره بخشیدند، هرکدام به شکلی وفای خود ثابت کردند، هرکدام را حسین عاشقانه ای می سرود، هرکدام به نحوی دل از زمینیان و اسمانیان می ربودند، هرکدام ستاره ای شدند در آسمان تیره ظلم و خفقان، هرکدام جوری قلم را عاجز کردند از شرحشان ...
سپس حضرت تنها و بى ياور وارد ميدان نبرد شد و پيوسته به دشمن مى تاخت بر میمنه و میسره حمله می نمود و مى فرمود:
مرگ برتر از پذيرش ننگ و ذلت و ذلت بهتر از آتش جهنم است .
من حسين بن على هستم ؛ قسم خوردم كه سر ذلت فرود نياورم .
از خانواده پدرم حمايت كرده و در راه آيين پيامبر كشته مى شوم .
بعضی روات گفته اند: به خدا قسم ندیدم مردی را که لشکرهای بسیار او را احاطه کرده باشند و یاران و فرزندان او را همه کشته باشند و اهل بیت او را محصور و مستاصل ساخته باشند، شجاع تر و قوی القلب تر از حسین بن علی علیه السلام. تمام این مصائب او را جمع بود به علاوه تشنگی و کثرت حرارت و زیادی جراحت . با این حال گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقار او ننشسته بود. و از شجاعت او نکاسته بود.
او بود که بر آن لشکر انبوه حمله می برد سپس آن امام بى يار در مركز خونين قرار گرفت و فرمود:« لا حول و لا قوة الا بالله » امام علیه السلام همچنان با آنها جنگيد تا آنكه لشكر شيطان حايل گرديد در ميان آن حضرت و حرم مطهر رسول پروردگار عالميان و نزديك به خيمه ها و سراپرده ها رسيدند، پس آن معدن غيرت الله ، فرياد بر گروه دين تباه ، زد كه : ((ويحكم ...))؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر شما را دين نيست و از عذاب روز قيامت ترس نداريد، پس در دنيا خود از جمله آزاد مردان باشيد. و رجوع به حسب هاى خود نماييد چنانكه گمان داريد اگر شما از عرب هستيد.
شمر پليد فرياد زد كه اى فرزند فاطمه زهرا عليه السّلام چه مى گويى ؟
امام عليه السّلام فرمود: مى گويم من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد و زنان را گناهى نيست ، پس اين سر كشان و جاهلان و ياغيان خود را نگذاريد متعرض حرم من شوند مادامى كه من در حال حياتم
شمر گفت : اين حاجت تو رواست اى پسر فاطمه ! پس آن جماعت بى دين همگى قصد امام مبين نمودند و آن فرزند اسدالله حمله برگروه اشقيا، نمود و آنان حمله به سوى آن مظلوم آوردند، تا آنكه هفتاد و دو زخم بر بدن شريفش وارد گرديد. امام عليه السّلام ساعتى بايستاد كه استراحت نمايد و از صدمه قتال ، ضعف بر جنابش مستولى شده بود پس در همان حال كه آن حضرت ايستاده بود، سنگى از جانب دشمنان بر پيشانى مباركش اصابت نمود و خون جارى گشت ، امام جامع خود را گرفت كه خون را از پيشانى شريف پاك نمايد تيرى سه شعبه به جانب حضرت آمد و آن تير بر قلبش كه مخزن علم الهى بود نشست !
حضرت فرمود: « بِسْمِ اللّه وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ »سپس مبارك به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا! تو مى دانى كه اين گروه مى كشند آن كسى را كه نيست بر روى زمين فرزند دختر پيغمبرى به غير او.
مگر می شود بعد ازین را هم نوشت ، مگر می شود از گودی قتله گاه گفت مگر دلی طاقت گفتنش را دارد مگر دلی طاقتی شنیدنش را می تواند؟ کدام قلم یاراست شرح حال حسین بنگارد؟ مگر توان شرح و مدح آن هفتاد و دو یار او بود که اینک بشود او را وصف کرد.
در لهوف آمده که از قول امام صادق علیه السلام روایت می نماید:
در اينحال فرشتگان درگاه الهى گريه سر دادند و گفتند: پروردگارا! اين حسين ، برگزيده تو و فرزند دخت پيغمبرت تست .
حق متعال حضرت قائم آل محمد (عج ) را به ايشان نماياند و فرمود:
به دست اين ، انتقام خواهم گرفت.
تاسوعا
روز نهم ، عمر بن سعد دستور پيشروى به لشكرش داد و به سوى خيمه هاى حسينى حركت كردند امام به حضرت عباس علیه السلام فرمود:
نزد ايشان برو و امشب را مهلت بگير تا امشب را مشغول نماز و راز و نياز با پروردگارمان شده و از او استغفار و آمرزش خواهيم ؛ خداوند متعال مى داند كه من نماز و تلاوت قرآن و مناجات و نيايش و استغفار و آمرزش خواهى را دوست دارم .
شب حضرت یاران باوفایش را جمع کرد و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:
اما بعد؛ بطور يقين من يارانى بهتر از يارانم و خاندانى نيكوكارتر و با وفاتر و به صله ارحام پاى بندتر از خاندانم ، سراغ ندارم ؛ خداوند به همه پاداش زيب عطا فرمايد.
بطور يقين جدم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، مرا خبر داده بود كه من به عراق خوانده شده و بر محلى به نام عمورا و كربلا فرود آمده و به شهادت نائل خواهد شد و اينك وقت آن نزديك شده است .
به اعتقاد من ، دشمن فردا جنگ را آغاز خواهد كرد و اكنون شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم ؛ به همه شما اجازه مى دهم كه در تاريكى شب ، هر يك از شما دست يكى از خانواده ام را گرفته و به شهر و آبادى خويش حركت كنيد؛ اينها فقط به دنبال من بوده و بعد از من ، با ديگران كارى ندارند. خداوند به همه شما پاداش خير عطا فرمايد.
در اينحال همه افراد خانواده اش و ابتدای آنها حضرت عباس عليه السلام گفتند:
خداوند آنروز را نياورد كه بعد از تو زنده باشيم ؛ هرگز از تو جدا نمى شويم .
و بعد یک یک اصحاب چنین گفتند و زبان حال هریک چنین بود که:
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر این مهر بر که افکنم، آن دل کجا برم؟
حضرت همگی را دعای خیر فرمود،گویند امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ايشان بلند بود؛ بعضى در ركوع و برخى در سجود و پاره اى در قيام و قعود بودند. شرح عشقبازی عاشقان حق با معبودشان طولانی است هرکس طالب مشروح است به کتب معتبر مراجعه کند.
پس از حركت از منزل ((شراف )) هردو قافله به موازات و در نزديكى همديگر در حركت بودند در منازل و در محلهايى كه امكان آب و استراحت بيشتر بود هردو قافله با هم فرود مى آمدند و يكى از اين منازل منزل بيضه بود كه در آنجا فرصتى به امام دست داد تا باز هم با سپاهيان ((حر)) سخن بگويد و حقايقى را با آنان در ميان بگذارد و علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح كند اينك اين سخنرانى :
((اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسُولَاللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ
مَنْ رَاى سُلْطانا جائراً مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِاللّه ناكِثاً عَهْدَهُ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِاللّه يَعْمَلُ فى عِبادِاللّه بالا ثْمِ وَالْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ
وَلا قَوْلٍ كانَ حَقّاً عَلَى اللّه اَنْ يُدْخِلهُ مَدْخَلَهُ اَلا
وَانَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزَمُوا طاعَةَ الشَّيْطانِ
وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ وَاَظْهَرُوا الْفَسادَ
وَعَطَّلُوا الْحُدُودَ وَاسْتاءْثرُوا بِالْفَىْءِ
وَاَحَلُّوا حَر امَاللّه وَحَرَّمُوا حَلا لَهُ وَاَنَا اَحَقُّ مِمَّنْ غَيَّرَ
وَقَدْ اَتَتْنِى كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ اِنَّكُمْ لا تُسَلِّمُونى
وَلا تَخْذِلُونى فَاِنْ اَتْمَمْتُمْ عَلَىَّ بَيْعَتَكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ
فَاَنَاالحسَينُ بْنُ عَلِىِّ وَابْنُ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِاللّه نَفْسِى
مَعَ اَنْفُسِكُمْ وَاَهْلِى مَعَ اَهْلِكُمْ وَلَكُمْ فِى اُسْوَةٌ
وَانْ لَمْ تَفْعَلُوا وَنَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ
وَخَلَّفْتُمْ بَيْعَتى مِنْ اَعْناقِكُمْ ماهِىَ لَكُمْ بِنُكْرٍ
لَقَدْ فَعَلْتُمُوها بِاءَبِى وَاءَخِى وَابْنِ عَمِّى مُسْلِم
فَالْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ اَخْطاءْتمْ
وَنَصيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ وَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
وَسَيُغْنِى اللّهُ عَنْكُمْ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحَمَةُاللّه وَبَرَكاتُهُ))
((مردم ! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى گيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند.
مردم ! آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده ، فى ء را (كه مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند شايسته ترم .
گذشته از اين حقايق ، مضمون دعوتنامه هايى كه از شما به دست من رسيده و پيكهايى كه از سوى شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از يارى من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقى و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد؛ زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند على هستم كه وجود من با شما مسلمانان درهم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدايى نيست ) كه شما بايد از من پيروى كنيد و مرا الگوى خود قرار دهيد.
و اگر با من پيمان شكنى نموديد وبر بيعت خود باقى نمانديد به خدا سوگند اين عمل شما نيز بى سابقه نيست و تازگى ندارد كه با پدرم و برادرم و پسرعمويم مسلم نيز اين چينن رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكنى درآمديد پس آن كس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود. شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هركس پيمان شكنى كند به ضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بى نياز سازد والسلام )).
(طبرى ، ج 7، ص 300. كامل ابن اثير، ج 3، ص 280. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 234. انساب الا شراف ، ج 3، ص 171.
(خطيب خوارزمى مى گويد: امام اين مطالب را نه به صورت سخنرانى بلكه به صورت نامه اى پس از ورود به كربلا به سران و افراد سرشناس كوفه فرستاده است . و به عقيده ما به مناسبت اهميت مطالب ، احتمال دارد به هردو صورت بوده هم به صورت خطابه و هم به صورت كتبى و نامه .))
کاروان حسینی در منزلگاهی به نام شراف رسیدند و در همان جا بود که حربن يزيد رياحى نيز با هزار مرد جنگجو بدين منزل وارد شد و چون نماز ظهر را به جماعت خواندند امام رو به طرف مردم ایستاد و خطاب به آنها فرمود:
((اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَاَليْكُمْ
وَانِّى لَمْ آتِكُمْ حتّى اَتَتْنى كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِها رُسُلْكُمْ
اَنْ اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُ لَيْسَ لَنا اِمامٌ
وَلَعَلَّاللّه اَنْ يَجْمَعَنا بِكَ على الْهُدى فَاِنْ كُنْتُمْ عَلى ذلِكَ
فَقَدْ جِئْتُكُمْ فَاعْطُونى ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْ وَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ كُنْتُمْ لِمَقْدَمى كارِهينَ
اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَى الْمَكانِ الَّذى جِئْتُ مِنْهُ اِلَيْكُمْ))
مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظيفه و رفع مسؤ وليت در پيشگاه خدا، من به سوى شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيكهاى شما به سوى من سرازير گرديد كه ما امام و پيشوا نداريم دعوت ما را بپذير و به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبرى نمايد. اگر بدين دعوتها وفادار و پايبند هستيد اينك كه من به سوى شما آمده ام بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكارى و هميارى با من از اطمينان بيشترى برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضى هستيد حاضرم به محلى كه از آنجا آمده ام مراجعت نمايم )).
باز بعد از نماز عصر که هردو سپاه به امامت حسین بن علی علیه السلام خواندند امام سخنرانی دوم خود را چنین ایراد فرمود:
((اَمّا بَعْدُ: اَيُّهَاالناسُ فَاِنَّكُمْ اِنْ تَتَّقُوااللّه وَتَعْرفُواالْحَقَّ
لاَهْلِهِ يَكُنْ اَرْضى للّهِِ
وَنَحْنُ اَهْلُبَيْتِ مُحَمَّدٍصلّى اللّه عليه و آله و سلّم اَوْلى بِوَلايَةِ هذا الا مْرِ
مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائِرينَ بِالْجَورِ
وَالْعُدْوانِ وَاِنْ اَبَيْتُمْ اِلاّ الْكَراهَةَ لَنا وَالْجَهْلَ بِحَقِّنا وَكانَ رَاءيُكُمْ الا نَ غَيْر ما اَتَتَنْى بِهِ كُتُبُكُمْ اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ)).
(مردم ! اگر از خدا بترسيد و بپذيريد كه حق در دست اهل حق باشد موجب خشنودى خداوند خواهد گرديد و ما اهل بيت پيامبر به ولايت و رهبرى مردم شايسته تر و سزاوارتر از اينها (بنى اميه ) مى باشيم كه به ناحق مدعى اين مقام بوده و هميشه راه ظلم و فساد و دشمنى با خدا را در پيش گرفته اند و اگر در اين راهى كه در پيش گرفته ايد پافشارى كنيد و از ما روى بگردانيد و حق ما را نشناسيد و فعلاً خواسته شما غير از آن باشد كه در دعوتنامه هاى شما منعكس بود، من از همين جا مراجعت مى كنم )).
(مدرك اين دو سخنرانى و توضيحات آن عبارت است از طبرى ، ج 7، ص 297 و 298. كامل ابن اثير، ج 3، ص 280. ارشاد مفيد ص 224 و 225. مقتل خوارزمى ، ص 231 و 232.)
چون خبر شهادت مسلم و هانی و عبداللّه بن يقطر را بوسیله ای نامه ای به او خبر دادند همچنانکه نامه در دستش بود فرمود:
((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم
اَمّا بَعْدُ فَانَّهُ قَدْ اَتانا خَبَرٌ فَظيعٌ قَتْلُ مُسْلِمِ بْنِ عَقيلٍ
وَهانِى بن عُرْوَةٍ وَعَبدِاللّه بْنِ يَقْطُرٍوَقَدْ خَذَلتْنا شيعَتُنا فَمَنْ اَحَبَّ مِنْكُمُ الا نْصِرافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنّا ذِمامٌ)).
ترجمه :
خبر بس تاءثرانگيزى به ما رسيده است و آن كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر است و شيعيان ما دست از يارى ما برداشته اند و اينك هريك از شما كه بخواهد، در برگشتن آزاد است و از سوى ما حقى بر گردنش نيست )).
(طبرى ، ج 7، ص 294. ارشاد مفيد، ص 123.)
چون از فرزدق از مردم عراق پرسید و جواب شنید)) : دلهاى مردم با شما و شمشيرهايشان بر عليه شما و مقدرات در دست خداست كه هرطور بخواهد انجام مى دهد.)) فرمود:
((... صَدَقْتَ للّهِِ الاَمْرُو كُل يَوْمٍ هُوَ فِى شَاءن
اِنْ نَزَلَالْقَضاءُ بِما نُحِبُّ وَنَرْضى
فَنَحْمَدُاللّه عَلى نَعْمائِهِ وَهُوَ الْمُسْتَعانُ عَلى اَداءِ الشُّكْرِ
وَانْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ
فَلَمْ يَتَعَدَّ مَنْ كانَ الحَقُّ نِيَّتَهُ وَالتّقْوى سَرِيرَتَهُ))
ترجمه :
...درست گفتى ! مقدرات در دست خداست و او هر روز فرمان تازه اى دارد كه اگر پيشامدها بر طبق مراد باشد در مقابل نعمتهاى خداوند سپاسگزاريم و هموست مددكار در سپاس و شكرگزارى براى او. و اگر حوادث و پيشامدها در ميان ما و خواسته هايمان حائل گرديد و كارها طبق مرام به پيش نرفت باز هم آن كس كه نيتش حق باشد، و تقوا بر دلش حكومت مى كند از مسير صحيح خارج نگرديده است
(انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. طبرى ، ج 7، ص 278. كامل ابن اثير، ج 3، ص 276. ارشاد مفيد، ص 218. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 223. البداية والنهايه ، ج 8، ص 166.)
در پاسخ ابن زبیر که ریاکارانه خود را خیرخواه نشان می داد و می گفت در مکه بمانید فرمود:
((اِنَّ اَبِى حَدَّثَنِى اَنَّ بِمَكَّةَ كَبْشاً بِهِ تُسْتَحَلُّ حُرْمَتُها
فَما اُحِبُّ اَنْ اَكُونَ ذلِكَ الْكَبْشَ
وَلِئنْ اُقْتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ فيها
وَلَئنْ اُقتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرَيْنِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ
وَاَيْمُاللّه لَوْ كُنْتُ فى جُحْرِ هامَّة مِنْ هذِهِ الْهَوامِّ
يَسْتَخْرِجُونى حَتّى يَقْضُوا بى حاجَتَهُمْ
وَاللّه لَيَعْتَدُنَّ عَلَىَّ كَما اعْتَدتِ الْيَهُودُ فِى السَّبْتِ.
... يَا ابْنَ الزُّبَيْرِ لَئِنْ اُدْفَنْ بِشاطِئِالْفُراتِ
اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُدْفَنَ بِفناءِ الْكَعْبَةِ.
... إ نَّ هذا يَقُولُ لى كُنْ حَماماً مِنْ حَمامِ الْحَرَمِ
وَلئنْ اُقْتَلْ وَبَيْنِى وَبَيْنَ الحَرَمِ باعٌ
اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ وَبَيْنِى وَبَيْنَهُ شِبْرٌ
وَلَئِنْ اُقْتَلْ بِالطَّفِّ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ بِالْحَرِم .
... اِنَّ هذا لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا اَحَبَّ اِلَيْهِ مِنْ اَنْ اَخْرُجَ مِنَ الْحِجازِ
وَقَدْ عَلِمَ اَنَّ النّاسَ لا يَعْدِلُونَهُ بى فَوَدَّ
اَنِّى خَرَجْتُ حَتّى يَخْلُو لَهُ))
ترجمه:
))اِنَّ اَبى حَدَّثَنى اَنَّ بِمَكَّة كَبْشاً ...؛)) پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچى در مكه احترام آن شهر درهم شكسته خواهد شد و نمى خواهم آن كبش و قوچ من باشم (و موجب آن گردم كه كوچكترين اهانتى به خانه خدا متوجه شود). و به خدا سوگند! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبى آن به قتل برسم
امام عليه السلام سخنانش را چنين ادامه داد:((وَاَيْمُاللّه لَوْ كُنْتُ فى جُحْرِ هامَّة ...؛)) و به خدا سوگند! اگر در لانه مرغى باشم مرا درخواهند آورد تا با كشتن من به هدف خويش برسند و به خدا سوگند! همان گونه كه قوم يهود احترام روز شنبه (سمبل وحدت و روز تقرب به خداى خويش ) را درهم شكستند اينها نيز احترام مرا درهم خواهند شكست
سپس فرمود: پسر زبير! اگر من در كنار فرات دفن بشوم ، براى من محبوبتر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم .
و بنابه نقل ابن قولويه ، پس از آنكه ابن زبير از مجلس امام خارج گرديد، آن حضرت چنين فرمود إ نَّ هذا يَقُولُ لى كُنْ حَماماً ...؛)) او به من مى گويد كبوتر حرم باش ! و به خدا سوگند! اگر من يك ذرع دورتر از حرم كشته شوم براى من محبوبتر از اين است كه يك وجب دورتر از حرم كشته شوم و اگر در طف (سرزمين كربلا) كشته شوم براى من محبوبتر از اين است كه در حرم به قتل برسم )).
و بنابه نقل طبرى و ابن اثير،امام عليه السلام پس از خارج شدن ابن زبير، به اطرافيانش فرمود:((اِنَّ هذا لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا ...؛)) او (گرچه به ظاهر به بودن من در مكه علاقه نشان مى دهد ولى در واقع ) بيش از هرچيز به بيرون رفتن من از مكه علاقه مند است ؛ زيرا مى داند با وجود من كسى به او توجهى نخواهد كرد
(انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. طبرى ، ج 5، ص 383. كامل ابن اثير، ج 4، ص 38. كامل الزيارات ، ص 72. )
((اَلْحَمْدُللّه وَماشاءَاللّه وَلا قُوّة اِلاّ بِاللّه وصَلّى اللّه عَلى رَسُولِهِ،
خُطَّالْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقلادَةِ عَلى جِيدِالفَتاةِ
وَما اَوْلَهَنِى اِلى اَسْلافى اِشْتِياقِ يَعْقُوبَ اِلى يُوسُفَ
وَخَيَّرلى مَصْرَعاً اَنَا لاقِيِه كَاَنَّى بِاَوْصالِى تَتَقَطَّعها عُسْلان الْفَلَواتِ
بَيْنَ النّواويس وَكَرْبَلا فَيَمْلا نَّ مِنِّى اَكْراشاً جوفاً وَاَجْرِبَة سُغْباً
لامَحيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَااللّه رِضانا اَهْل البَيْتِ
نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ وَيُوَفِّينا اُجُورَالصّابِرِينَ
لَنْ تُشذَّ عَنْ رَسُولِاللّه لُحْمَتُهُ
بَلْ هِىَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فى حظِيرَة الْقُدْسِ تُقَرُّبِهِمْ عَيْنُهُ
وَيُنْجَزُبِهِمْ وَعْدُهُ اَلا وَمَنْ كانَ فينا باذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِاللّه نَفْسَهُ
فَلْيَرْحَل مَعَنا فَاِنَّى راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشاءَاللّه ))
((سپاس براى خداست ، آنچه خدا بخواهد همان خواهد بود و هيچ نيرويى حكمفرما نيست مگر به اراده خداوند و درود خداوند بر فرستاده خويش .
مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آنچنان اشتياق دارم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براى من قتلگاهى معين گرديده است كه در آنجا فرود خواهم آمد و گويا با چشم خود مى بينم كه درندگان بيابانها (لشكريان كوفه ) در سرزمينى در ميان نواويس و كربلا اعضاى مرا قطعه قطعه و شكمهاى گرسنه خود را سير و انبانهاى خالى خود را پر مى كنند. از پيشامدى كه با قلم قضا نوشته شده است ، چاره و مفرى نيست ، بر آنچه خدا راضى است ما نيز راضى و خشنوديم . در مقابل بلا و امتحان او صبر و استقامت مى ورزيم و اجر صبر كنندگان را بر ما عنايت خواهد نمود. در ميان پيامبر و پاره هاى تن وى (فرزندانش ) هيچگاه جدايى نخواهد افتاد و در بهشت برين در كنار او خواهند بود؛ زيرا آنان وسيله خوشحالى و روشنى چشم پيامبر بوده و وعده او نيز (استقرار حكومت اللّه ) به وسيله آنان تحقق خواهد پذيرفت .
آگاه باشيد كه هريك از شما كه حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد ان شاءاللّه [تعالى ])).
(لهوف ، ص 53 مثيرالاحزان ، ص 21.)
((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم ،
مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي اِلَى الْمَلاء مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُسْلِمِينَ، اَمّا بَعْدُ؛
فَاِنَّ هانياً وَسَعيداً قَدِما عَلَىَّ بِكُتُبِكُمْ
وَكانا آخِر مَنْ قَدِمَ عَلَىَّ مِنْ رُسُلِكُمْ
وَقَدْ فَهِمْتُ كُلَّ الَّذِى قَصَصْتُمْ وَذَكَرْتُمْ
وَمَقالَةُ جُلِّكُمْ اَنَّهُ لَيْسَ عَلَيْنا اِمامٌ فَاقْبِلْ
لَعَلَّاللّهَ يَجْمَعُنا بِكَ عَلَى الْهُدى وَالْحَقِّ.
وَقَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكُمْ اَخِى وَابْنَ عَمىّ وَثِقَتى مِنْ اَهْلِ بَيْتِى
وَاَمْرتُهُ اَنْ يَكْتُبَ اِلَىَّ بِحالِكُمْ وَاَمْرِكُمْ وَرَاءْيِكُمْ
فَاِنْ كَتَبَ اَنَّهُ قَدْ اِجْتَمَعَ رَاءيُ مَلاِكُمْ وَذَوِى الْفَضْلِ وَالْحِجى مِنْكُمْ
عَلى مِثْلِ ما قَدِمَ عَلَىَّ بِهِ رُسُلكُمْ
وَقَرَاءْتُ فِى كُتُبِكُمْ اَقْدِمُ عَلَيْكُمْ وَشيكاً اِنْ شاءَا للّه
فَلَعَمرى مَاالا مامُ اِلاّ الْعامِلُ بِالْكتابِ وَالا خِذُ بِالْقِسْطِ وَالدّائنُ بِالْحَقِّ للّه
وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِاللّه وَالسَّلامُ)).
ترجمه و توضيح :
چون مردم كوفه از مخالفت حسين بن على عليهما السلام با مساءله بيعت و از آمادگى آن حضرت براى مبارزه با فساد و از ورود آن حضرت به شهر مكه مطلع گرديدند پيكها و نامه هاى انفرادى و طومارهاى فراوانى به آن حضرت فرستادند كه مضمون همه آن نامه ها و سفارشات اين بود:
اينك كه معاويه به هلاكت رسيده و مسلمانان از شرّ وى آسوده شده اند ما خود را نيازمند امام و رهبرى مى دانيم كه ما را از حيرت و سرگردانى برهاند و كشتى شكسته ما را به سوى ساحل نجات هدايت و رهبرى نمايد و اينك ما مردم كوفه با نعمان بن بشير فرماندار يزيد در اين شهر در مقام مخالفت برآمده و هر نوع همكارى را با او قطع نموده ايم و حتى در نماز وى شركت نمى كنيم و منتظر تشريف فرمايى شما هستيم كه آنچه در توان داريم در پيشبرد اهداف شما به كار خواهيم بست و از بذل مال و نثار جان در راه تو كوتاهى نخواهيم نمود.
حسين بن على عليهما السلام در پاسخ اين نامه ها كه بنا به نقل بعضى از مورخان تعداد آنها به دوازده هزار بالغ مى گرديد چنين مرقوم داشت :
((بِسْمِاللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم ؛)) از سوى حسين بن على به بزرگان و سران اهل ايمان شهر كوفه . اما بعد: آخرين نامه شما به وسيله هانى و سعيد به دست من رسيد و من به آنچه شما در نامه هاى خود تذكر و توضيح داده ايد پى برده ام و درخواست شما در بيشتر اين نامه ها اين بود كه ما امام و پيشوايى نداريم به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو، ما را به سوى حق هدايت كند.
و اينك ، من برادر و پسر عموى خويش (مسلم بن عقيل ) و كسى را كه در ميان خانواده ام مورد اعتماد من است به سوى شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه با افكار شما از نزديك آشنا شده و نتيجه را به اطلاع من برساند كه اگر خواسته اكثريت مردم و نظر افراد آگاه كوفه همان بود كه در نامه هاى شما منعكس گرديده و فرستادگان شما حضورا بازگو نموده اند، من نيز ان شاءاللّه سريع به سوى شما حركت خواهم نمود. به جان خودم سوگند ! پيشواى راستين و امام به حق كسى است كه به كتاب خدا عمل نموده و راه قسط و عدل را پيشه خود سازد و از حق پيروى كرده وجود خويش را وقف و فداى فرمان خدا كند، والسلام )).
(طبرى ، ج 7، ص 235. كامل ابن اثير، ج 3، ص 267. ارشاد، ص 204. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 195 و 196.)
((اَمّا بَعْدُ: فَاِنَّاللّه اصْطَفى مُحَمَّداً صلّى اللّه عليه و آله مِنْ خَلْقِهِ
وَاَكْرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ وَاخْتارَهُ لِرِسالَتِهِ
ثُمَّ قَبَضَهُ اِلَيْهِ وَقَدْ نَصَحَ لِعِبادِهِ وَبَلغ ما ارْسلَ بِهِ
وكُنّا اَهْلَهُ وَاءوْلياءَه وَاوْصِياءهُ وَوَرَثَتَهُ وَاَحَقَّ الناسِ بِمَقامِهِ فى النّاسِ
فَاسْتَاءْثرَ عَلَيْنا قَوْمُنا بِذلِكَ فَرَضينا وكَرِهْنَا الْفُرْقَةَ
وَاَحْبَبْنَا العافِيَةَ وَنَحْنُ نَعْلَمُ انّا اَحَقُّ بِذلِكَ الحقِّ الْمُسْتَحقِّ عَلَيْنا
مِمَّنْ تَوَلاّهُ وَقَدْ بَعَثْتُ رَسُولى اِلَيْكُمْ بِهذاالْكِتابِ
وَاَنَا اَدْعُوكُمْ اِلى كِتابِاللّه وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ
فَاِنَّ السُّنَّةَ قَد اُميتَتْ وَالْبِدْعَةَ قَد اُحْيِيَتْ
فَاِنْ تَسْمَعوا قَوْلى اَهْدِكُمْ اِلى سَبيلِ الرَّشادِ
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُاللّه وَبَركاتُهُ))
بنابه نقل طبرى ، امام عليه السلام پس از ورود به مكه نامه اى كه متن آن از نظر خوانندگان ارجمند گذشت ، به سران قبايل شهر بصره مانند مالك بن مسمع بكرى ، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و... مرقوم داشت كه ترجمه آن چنين است :
اما بعد: خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را از ميان مردم برگزيد و با نبوتش بر وى كرامت بخشيد و به رسالتش انتخاب فرمود سپس در حالى كه او وظيفه پيامبرى را به خوبى انجام داد و بندگان خدا را هدايت و راهنمايى نمود به سوى خويش فرا خواند (و قبض روحش نمود) و ما خاندان ، اوليا، اوصيا و وارثان وى و شايسته ترين افراد نسبت به مقام او از ميان تمام امت بوديم ، ولى گروهى اين حق را از ما گرفتند و ما نيز با علم و آگاهى بر تفوق و شايستگى خويش نسبت به اين افراد، براى جلوگيرى از هر فتنه و اختلاف و تشتت و نفاق در ميان مسلمانان و جلوگيرى از چيره شدن دشمنان بر آنچه پيش آمده بود، رضا و رغبت نشان داده و آرامش مسلمانان را بر حق خويش مقدم داشتيم . و اما اينك پيك خود را به سوى شما مى فرستم شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مى كنم ؛ زيرا در شرايطى قرار گرفته ايم كه ديگر سنت پيامبر (يكسره ) از ميان رفته و جاى آن را بدعت فرا گرفته است ، اگر سخن (دعوت ) مرا بشنويد به راه سعادت و خوشبختى هدايتتان خواهم كرد، درود و رحمت و بركت خدا بر شما باد!
(طبرى ، ج 7، ص 240.)