مسجد اشعث
مسجد جریر
مسجد سِماک
مسجد شبث بن ربعی
و بدین بناها شادمان بودند.
به نقل از منتهی الامال
در مصباح کفعمی آمده که سکینه خاتون گفت: وقتی پدرم کشته شد ، آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم، حالت بیهوشی به من دست داد در آن حال شنیدم که پدرم می فرمود:
شیعتی ما ان شربتم عذب ماء فاذکرونی
او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی
( شیعیان من هرگاه آب گوارایی نوشیدید مرا یاد کنید
هرگاه از غریبی یا شهیدی شنیدید برای من گریه کنید)
پس اهل بیت را از قتلگاه دور کردند ، ایشان را بر شتران برهنه( همان طور که قبلا گفتیم) سوار کرده به جانب کوفه روان ساختند.
در لهوف آمده ، راوى گويد: چون ابن سعد لعين بيرون آمد از آن سرزمين ، رفت به سوى كوفه با دستهاى خونين ، جماعتى از طايفه بنى اسد از خانه هاى خود بيرون آمدند و بر آن اجساد طيبه و طاهره ، نماز گزاردند و آن شهدا را به خاك سپردند در همان مكانى كه اينك قبرهاى آنهاست.
در لهوف آمده راوى گويد: كنيزكى از ناحيه خيمه هاى حرم محترم امام حسين عليه السّلام بيرون آمد. مردى به او رسيد گفت : يا امة الله ! اقايت كشته شد! آن كنيزك گفت : من صيحه زنان به سرعت نزد خانم خود رفتم و اين خبر وحشتناك را به ايشان دادم پس همه زنان برخاستند و در مقابل من آغاز ناله و فرياد بر آوردند.
راوى گويد: لشكر اشقيا، مسارعت در غارت اموال ال رسول و قرت العين بتول نمودند و كار غارت به جايى رسيد كه از سر زنها، چادر مى ربودند دختران آل رسول و حريم آن جناب به اتفاق هم به گريه و ناله مشغول شدند و گريه در فراق كسان و احبا و دوستان خود مى نمودند .
حميد بن مسلم گويد: ديدم زنى از قبيله بكربن وائل كه با همسر خود در ميان اصحاب عمر سعد لعين بود، وقتى ديد كه لشكريان بر سر زنان و حرم حسين عليه السّلام هجوم آورده اند و در خيمه ها داخل شده اند و به غارت اهل بيت مشغولند، شمشيرى برداشته و به جانب خيمه ها شتافت و فرياد استغاثه بر آورد كه اى آل بكربن وائل ! آيا سزاوار است كه دختران رسول صلى الله عليه و اله را برهنه نمايند!؟ غيرت شما كجاست ؟! ((لا حكم الا الله ، يالثارات رسول الله ))!!
شوهر اين زن او را گرفته و به خيمه اش برگردانيد.
راوى گويد: پس از غارت خيمه ها طاهرات ، آن گروه شقاوت سمات ، زنان آل طاها را از خيمه ها بيرون نمودند و آتش ظلم و عدوان بر آن خيمه ها كه مهد امان و پناهگاه عالميان بود، بر افروختند و زنان با سر و پاى برهنه و غارت زده گريه كنان بيرون آمدند و در حالى كه با خوارى به اسارت گرفته شده بودند مى گفتند: شما را به خدا قسم مى دهيم كه ما را بر قتلگاه حسين عليه السّلام بگذرانيد.
و در روايت است كه دو پيراهن آن عزيز مصر شهادت ، جاى زياده از يك صد و ده جراحت از زخم تير و نيزه و شمشير، يافتند امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود: در جسد مطهر آن سرور جاى سى و سه طعنه نيزه و سى چهار ضربت شمشير يافتند.
بحربن كعب تميمى بد نهاد، شلوار حضرت را به غارت برد و هم در روايت است كه آن كافر شرير از معجزه فرزند بشير و نذير، پاهاى نحسش فلج شد و خود نيز زمين گير گرديد .
عمامه آن سرور را كه رشك خورشيد انور بود ملعونى كه او را اخنس بن مرثد بن علقمه حضرمى ابتر مى گفتند از سر آن سرفراز منصب شهادت و فرزند ساقى كوثر برداشت و بعضى گفتند كه جابربن يزيد اودى ، عمامه امام را در بود و آن را بر سر خود پيچيد و از اثر ضياى آن عمامه مهر آسا، خفاش عقل و هوشش به ظلمتگاه عدم فرار نمود و آن ملعون ديوانه شد،
نعلين بيضاى آن كليم طور سعادت را اسود بن خالد مردود بدتر از فرعون و نمرود، از پاى حضرت بربود.
انگشتر سليمان ملك شهادت را به جدل بن سليم كلبى بيرون آورد و آن ظالم يهودى ، انگشت مبارك حضرت را - كه مدار عوالم امكان منوط به اشاره اراده حضرتش بود - با انگشتر قطع نمود! مختاربن ابى عبيده ، همين لعين را گرفته و دستها و پاهاى نحسش را بريد و آن سگ پليد در خون خود مى غلطيد تا روح جبينش تسليم مالك دوزخ شده هلاك گرديد - لعنه الله -
قطيفه از خز كه با آن پرده دار حريم اسرار لدنى بود، قيس بن اشعث ظالم جحود ربود.
زره آن شير بيشه شجاعت را كه موسوم به ((بتراء)) بد، عمر سعد ابتر ببرد و چون آن سگ بدكردار به انتقام خون فرزند احمد مختار مقتول مختار گرديد، همان زره را به ((ابى عمره )) قاتل آن لعين ، بخشيد.
شمشير آن يكه تاز ميدان شفاعت را، ((جميع بن خلق اودى )) شقاوت انباز، باز نمود و بعضى گفته اند كه مردى از بنى تميم كه نام آن روسياه ((اسودبن حنظله )) دين تباه بود شمشير را از ميان فرزند صاحب ذوالفقار باز نمود و به روايت ابن بى سعد، شمشير را ((فلافس نهشلى )) برداشت و محمد بن زكريا گفته كه عاقبت آن شمشير به دختر حبيب بن بديل رسيد.
البته شايان ذكر است كه آن شمشيرى كه از جناب سيدالشهداء - عليه الاف التحية والثناء - در كربلا به غارت رفت سواى ذوالفقار حيدر كرار است ؛ زيرا ذوالفقار با ساير ذخاير و ودايع نبوت و امامت در خدمت امام زمان عليه السّلام مصون و محفوظ است و تصديق اين مدعا و صورت ما حكيناه را راويان اخبار و آثار بيان نموده اند.
راوى گويد: پس از شهادت امام مبين ، عمر سعد لعين در ميان اصحاب و ياران بى دين خود ندا در داد: كيست كه اجابت كند دعوت امير خود ابن زياد را درباره حسين به جا آورد و بر بدن او بتازد؟ پس ده نفر ولدالزنا اجابت آن لعين را نمودند و نامهاى نحس آن ملعونها عبارت است از: اسحاق بن حويه بى دين و او همان ملعون بود كه پيراهن از بدن شريف امام عليه السّلام ، بيرون آورد؛ اخنس بن مرثد بدائين ؛ حكيم بن طفيل سنبسى لعين ؛ عمرو بن صبيح صيداوى كافر؛ رجاء بن منفذ عبدى ؛ سالم بن خثيمه جعفى پليد؛ واحظ بن ناعم شقى ، صالح بن وهب جعفى جفاگر، هانى بن شبث حضر مى عنيد و اسيد بن مالك هالك - لعنهم الله اجمعين - پس آن لعينان ، سينه و پشت فرزند رسول را به سم اسبها خود پايمال كردند و در هم شكستند.
راوى گويد: ده نفرى كه جرات نموده و اسب بر بدن مطهر نور چشم حيدر تاختند به نزد ابن زياد بدنهاد آمدند و در بارگاه آن لعين ايستادند يكى از آن روسياهان كه نام نحسش اسيد بن مالك بود اين بيت را بخواند: ((نحن رضضنا...))؛ يعنى ماييم آن ده نفر كه اول پشت حسين و سپس سينه اش را به وسيله اسبهاى تيزرو، بلند قامت و قوى هيكل ، در هم شكستيم و خرد ساختيم ابن زياد پرسيد: شما چه كسانيد؟ گفتند: ماييم آن كسانى كه اسبها را بر بدن حين تاختيم و او را پايمال مركبهاى خود نموديم به حدى كه استخوانهاى سينه اش را نرم و خرد كرديم راوى گويد: عبيدالله بن زياد حكم نمود كه جايزه اى ناچيز به آنها دادند از ابو عمرو زاهد مروى است كه گفت : آن ده نفر ملعون را چون نيك نظر نموديم همه آنها را حرام زاده يافتيم و وقتى مختار اين ده نفر را دستگير نمود، امر كرد تا دست و پاى آنها را با ميخهاى آهنين به زمين فروبستند و اسبها را بر پشت نحس آنها تاختند تا جان به مالك دوزخ سپردند.