تبليغاتX
امام حسین علیه السلام
زندگی نامه، حکایات، احادیث و روایات، کربلا، یاران، پیام های نهضت حسینی، عزاداری، شعر

 یا حسین

 

آن کیست اندر هر بلا ، با تو وفاداری کند

با قلب و شعر و دست خود از تو طرفداری کند

 

آن کیست کز بهر خدا، پیش تو از خود بگذرد

با امر تو سقا شود ،  یا که علمداری کند

 

آن کیست ماه هاشمی حب و حیایش دائمی

تا بود خصم جرات نداشت ، تا فکرِ آزاری کند

 

آن کیست مولایش تویی، چون بنده آقایش تویی

پیش از تو و طفلان تو ، از آب، دست عاری کند

 

آن کیست که بی چشم و دست، با آن عمود بر فرق سر

در فکر این است تا چه شکل حالا تو را یاری کند

 

آن کیست جز عباس تو ، در قلب پر احساس تو

داغش کمر را خم کند ، اشک تو را جاری کند

 

 

                                                *******

 

شد لشکر غم بی عدد، یارب فقط از تو مدد

در این غم افزون ز حد، جز تو که غمخواری کند

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 10:24  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

 

من چه گویم ناقصی از کاملی!؟

این همی دانم که بردی هر دلی

ماه ظاهر پیش شمس باطنت در پشت ابر

خود لقب گوید تو را؛ بو فاضلی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 10:22  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 
 

دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

 

* شاعر این شعر رو نمی شناسم، کاش من بودم!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 10:21  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

  

عشق بازی کار هر مشتاق نیست          

 این شکار، دام هر صیاد نیست

 

عاشقی را قابلیت لازم است                

طالب حق را حقیقت لازم است

 

عشق ، از معشوق اول سر زند         

 تا به عاشق ، جلوه دیگر کند

 

تا به حدی که برد هستی از او       

سر زند صد شورش و مستی از او

 

شاهد این مدعی خواهی اگر                    

بر حسین و حالت او کن نظر

 

 

 

****

 

 

روز عاشورا در آن میدان عشق       

کرد رو را جانب سلطان عشق

 

بارالها این سرم این پیکرم             

این علمدار رشید، این اکبرم

 

این سکینه، این رقیه، این رباب      

این عروس دست وپا خون در خضاب

 

این من و این ساربان، این شمر دون

این تن عریان میان خاک و خون

 

این من و این ذکر یارب یاربم                      

این من و این ناله های زینبم

 

 

*******

 

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق          

ای حسین یکه تاز راه عشق

 

گر تو بر من عاشقی ای محترم         

پرده برکش من به تو عاشقترم

 

غم مخور که من خریدار توام          

 مشتری بر جنس بازار توام

 

هر چه بودت داده ای در راه ما     

مرحبا صد مرحبا خودهم بیا

 

خود بیا که می کشم من ناز تو      

عرش و فرشم جمله پا انداز تو

 

لیک خود تنها در بزم یار                

خود بیا و اصغرت را هم بیار

 

خوش بود در بزم یاران بلبلی         

خاصه در منقار اوبرگ گلی

 

خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت     

زودتر بشتاب سوی داورت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:19  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

تا كه پرسیدم زمنطق عشق چیست ؟

 در جوابم اینچنین گفت و گریست :

 لیلی و مجنون فقط افسانه است

عشق بازی كار عباس علی ست .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:19  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

 عطش داره می باره

اصغر هنوز بیداره

تا وقتی من زنده ام

نگید بابا بی یاره

 

غنچه ی ناز بابا

صندوق راز بابا

« هل من معین » شنیده

شده سرباز بابا

 

شش ماهی که شهیده

اینجوری کی شنیده

بی حال شد از تشنگی

کی گلوشو ...

 

شش ماهه ی امامم

بر تو هزار سلامم

داغ تو بر دل ماست

منتظر قیامم

 

به یاد وتر موتور

زیارتی ازین دور

صدق قدم طلب کن

پیش امام منصور

 

 

التماس دعای فرج

به امید ظهور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:48  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

ای آب جهان مهریه ی مادر تو

ای خنجر خصم خسته از حنجر تو

صدها گره بزرگ را بگشاید

یک ناخن کوچک علی اصغر تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:42  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

پیر همه بود، اگرچه او کودک بود

صبرش به غریبی پدر اندک بود

می کرد به نی اشاره می گفت رباب

ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:41  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم

کاش دستم می گرفتی خاک پایت می شدم

 

کاش می شد رشته رشته، عضو عضو پیکرم

روز عاشورا طناب خیمه هایت می شدم

 

کاش بودم بوته ی خاری به دشت کربلا

کاشنا با کودک بی آشنایت می شدم

 

کاش بودم در گلوی شیرخوارت عقده ای

تا جواب ناله ی واغربتایت می شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:40  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

 

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

 

 

السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد تریب السلام علی البدن السلیب السلان علی الثغر المقروع السلام علی الراس المرفوع

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:56  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

 

از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

 

 

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

 

 

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

 

 

بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

 

 

رخت و تاراج حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

 

 

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

 

 

سروران، پرانگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

 

 

سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

 

 

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

 

 

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین

 

 

سیرت آل علی (ع) با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

 

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

 

 

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

 

بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

 

 

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

 

 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

 

 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

 

 

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:30  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

فرمانده عشاق دل آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوئيد

نزديک ترين راه به الله حسين است....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 8:26  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

بگو مولا علمدارت کجا رفت

یکی ماه شب تارت کجا رفت

چرا پشت تو خم گشته ست آقا

عصای دست بی یارت کجا رفت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:19  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 
 

انگار ادب به محضرش مکتب یافت

و حب و حیا به دست او وحدت یافت

آن لحظه که گفت برادرت را دریاب

از حضرت فاطمه خودش رخصت یافت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:18  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 
 

اگر قومی خدا نشناس دیدی

همه نامرد و بی احساس دیدی

نبینی هیچ چیز «  الا جمیلا »

اگر مردی چنان عباس دیدی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:17  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 
 

به لبهایت بگو چیزی نگویی

نفهمند که چقدر تشنه گلویی

دگر من تشنگی را دوست دارم

اگر که آب یعنی بی عمویی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:16  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

 

کیستی ، ای داغ عرفان بر جبین

در تحرک اولین کوه زمین

 

طاق ابروی تو کاشی برنداشت

شرح حال تو حواشی برنداشت

 

سالها پیش از حدوث آشتی

تو تجارتخانه دل داشتی

 

مزرع سبز فلک مال تو بود

هر چه سبزی بود در شال تو بود

 

بی تو ملک غبطه آبادی نداشت

این چنین جعفر* شدن شادی نداشت

 

مادر تو سالها پیش از غزل

آفرینش درس می داد از ازل

 

جانمازش معبر جبرئیل بود

چادرش از بال میکائیل بود.

 

حضرت مریم به پابوس درش

وقت قبلی میگرفت از دفترش

 

بین صدها نذر رایج تر توئی

از همه باب الحوائج تر توئی

 

با رعایا چون وکیلان داد کن

کدخدائی در حسین آباد کن

 

جز تو بعد از چهارده یکتا که شد

زیر این هفت آسمان دریا که شد .

 

خوب میدانی ، (خوب میخوانی) عرائض خط به خط

سائلانت را نمیگیری غلط

 

بی تو نذری های ما ته میگرفت

روضه خوان شور کوته میگرفت

 

ای دل سرگشته ات را قبلتین

گه به سوی زیبنی ، گاهی حسین

 

باز اشکم گریه یک لاف شد

انما العمال بالنیات شد

 

ای دعای مستجاب فاطمه

ای سحاب بی حساب فاطمه

 

شد زتشریف تو در شط فرات

رستخیز باقیات و صالحات

 

بس که در طرح مهارتها نوئی

در شجاعت زینب ثانی توئی

 

آن مبادا ، بین این دلواپسی

آیه هایت را به هم ریزد کسی ...

 

کوفیان چشم سیاهت دیده اند

بد صفت ها بی پناهت دیده اند

 

ترسم اینک تیر اندازی کنند

نیزه ها با پیکرت بازی کنند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:10  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

ای قد تو سرو ریاض حسین(ع)

نور دل فاطمه(س) را نور عین

 

جوانی و به رهروان پیرعشق

اکبری و طنین تکبیر عشق

 

یم ؛ چو حبابی ست به پیش  نَمَت

مسیح را چشم  شفا ازدمت

 

یوسف اگر روی تو را  دیده بود

بساط حسن خویش برچیده بود

 

داغ دل لاله به صحرای تویی

مایه مجنونی لیلا تویی

 

حسین (ع) ؛ خود به عالمی دلبر است

وآنکه بَرَد دل ز حسین اکبر است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:6  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  |