تبليغاتX
امام حسین علیه السلام
زندگی نامه، حکایات، احادیث و روایات، کربلا، یاران، پیام های نهضت حسینی، عزاداری، شعر

امروز عاشوراست

 

امروز است میدان عالی ترین ارزش ها و زیباییها در برابر زشت ترین پستی ها

 

تا چه پایه سقوط می کند انسان...!

 

ای حسین است!  سرور جوانان بهشت، بارها به دعایش شفا یافتید ، یادتان نیست در حال هلاک بودید و به دعای او باران بارید؟ آب بر او می بندید؟ بر شش ماهه اش حتی! به دعای او باران بارید چرا نمی فهمید؟

 

امروز عاشوراست

 

امروز است که امتی ولی خدایشان ، نوه ی پیامبرشان، کشتی نجاتشان را با دست های خود می کشند!

 

سرش را .... انگشترش را ... خیمه هایش را ... اسبانشان را ...

 

 

اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام وجعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی علیهم السلام

 

بزرگ نماید خدا اجرهای ما را به مصیبت ما بر حسین علیه السلام و قرار دهد ما و شما را از خونخواهان او با ولیش امام مهدی از آل محمد علیهم السلام

 

 

حسین چه کرده ای با دلها!

 

حسین تو به عشق آبرو دادی تو عشق را معنا کردی تو میزان عاشقی شدی مدعیان را دیگر چه آبرو از ادعای عاشقی!

 

به دعای تو باران بارید و کوفه از تشنگی خلاص شد! امروز اما وقت به تصویر کشیدن عشق است!

 

چرا نمی فهمند!

 

چه کرده ای حسین! آه از یارانی که تو خبر از شهادتشان می دادی و می خندیدند! آه از علی اکبر تو، آه از تشنگی که معنای وداع بود به فدای نگاه پدرانه ات! آه از یادگار برادرت، چه کرد « احلی من عسل » گفتنش با دل تو ؟ آه آه آه از عباس از لحظه ی یاس که هرگز تجربه نکرده بود و حالا در این زمان آه از قولی که به دخترت داده بود، آه از غریبی ات بعد از عباس آه از کمری که شکست ...

 

آه از شش ماهه ات حسین. آه از خونی که به آسمان پاشیدی و برنگشت. از همه چیزت گذشتی حتی شش ماهه ات. آه از دل تو

 

آه از یتیم برادر که دفاع آخرینش از تو پستی دشمنت را بیش از پیش نشان داد.

 

آه از تنهایی ات در میدان آه از عاشقیت

 

 فریاد « لا حول ولا قوة الا بالله » تو در میدان می پیچید، چرا نمی فهمند! آه از عاشقانه های آخرینت:

 

الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین

 

و فرشتگان دریافتند آنچه را نمی دانستند.

 

 

 

 

 و اکنون نوبت ماست که کل یوم عاشورا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 8:23  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  | 

عاشورا

 

امام حسين عليه السلام صبح روز عاشوراء كه مصادف با جمعه بود، بعد از نماز صبح ، پس از سخنان كوتاهى به يارانش ، ايشان را براى نبرد در ميدان ، آرايش نظامى داد، عمر بن سعد نيز با لشكر سى هزار نفرى به ميدان آمد.

 

حضرت باز هم برای مردم سخنرانی کرد بلکه کسی از آنها هدایت شود، از مقام خود گفت و از نسبش با ختم رسل،  از نامه های آنها ، از زشتی بنی امیه و ... اما گوش نسپردند حضرت فرمود:

اى مردم ! هلاك و اندوه بر شما باد؛ ما را براى فريادرسى خودتان خوانديد و ما شتابان آمديم شما شمشيرى را كه براى ما بر عهده شما بود، عليه ما به كار گرفتيد... واى بر شما! چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام و دل ها آرام بود، ما را رها نكرديد... به خدا قسم ، اين نيرنگى است كه از دير زمان در شماست .

هان ؛ اين زنازاده فرزند مرا بر سر دو راهى ، شمشير و مبارزه و ذلت و خوارى قرار داده است و هيهات كه ما تن به ذلت دهيم ؛ خدا و رسولش و مردم با ايمان و دامان پاك و پاكيزه (كه ما را پرورانده است .) و مردم غيرتمند و به دور از ذلت ، هرگز به ما اجازه نمى دهند كه فرمانبرى فرومايگان را بر كشته شدن شرافتمندانه برگزينيم ...

 

عمر بن سعد تيرى بيافكند و گفت :نزد امير گواه باشيد كه اولين تير را من به سوى آنان رها كردم .

 

و به دنبال اين تير از ناحيه دشمن چون بارش باران بر ياران عشق فرود مى آمد.در اينحال حضرت به اصحابش فرمود:

رحمت خداى شما را در بر گيرد؛ آماده مرگ شويد كه چاره اى جز آن نيست ؛ اين تيرها فرستاده اين مردم به سوى شماست .

 

حضرت بار دیگر به امید نجات یافتن آن نابکاران از شقاوت فریاد برآورد: آيا فريادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فرياد ما برسد؟ آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نمايد؟

 

در اين هنگام حُرّ بن يزيد رياحى رو به سوى عمرسعد پليد آورد و فرمود: آيا با اين مظلوم جنگ خواهى كرد؟عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترين مرحله اش اين باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آيد و دستها از تن ها بيفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنيدن اين سخن ، به گوشه اى رفت و از ياران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بايستاد و بدنش به لرزه در آمد. عاقبت تصمیم خود را گرفت مرکب به جانب امام راند و به دست ایشان توبه کرد . و سپس رو به جانب میدان نبرد نهاد و جزء اولین شهدای راه پسر فاطمه سلام الله علیهما گردید.

 

یکایک اصحاب امام شهید می شدند و بعد نوبت به بنی هاشم رسید.

 

بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون    دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

 

از آن یاران عشق و از خاندان او چه می توان نوشت از وهب، حر، زهیر، مسلم بن عوسجه، نافع بن هلال، حبیب بن مظاهر و ... از علی اکبر ، قاسم، عون، جعفر، ، عباس، علی اصغر ، عبدالله بن حسن مگر نوشتن آسان است...

هرکدام حماسه ای آفریدند، هرکدام را آفرین دیگر بر احسن الخالقین بلند می شد، هرکدام عشق را آبرویی دوباره بخشیدند، هرکدام به شکلی وفای خود ثابت کردند، هرکدام را حسین عاشقانه ای می سرود، هرکدام به نحوی دل از زمینیان و اسمانیان می ربودند، هرکدام ستاره ای شدند در آسمان تیره ظلم و خفقان، هرکدام جوری قلم را عاجز  کردند از شرحشان ...

 

سپس حضرت تنها و بى ياور وارد ميدان نبرد شد و پيوسته به دشمن مى تاخت بر میمنه و میسره حمله می نمود و مى فرمود:

 

مرگ برتر از پذيرش ننگ و ذلت و ذلت بهتر از آتش جهنم است .

من حسين بن على هستم ؛ قسم خوردم كه سر ذلت فرود نياورم .

از خانواده پدرم حمايت كرده و در راه آيين پيامبر كشته مى شوم .

 

بعضی روات گفته اند: به خدا قسم ندیدم مردی را که لشکرهای بسیار او را احاطه کرده باشند و یاران و فرزندان او  را همه کشته باشند و اهل بیت او را محصور و مستاصل ساخته باشند، شجاع تر و قوی القلب تر از حسین بن علی علیه السلام. تمام این مصائب او را جمع بود به علاوه تشنگی و کثرت حرارت و زیادی جراحت . با این حال گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقار او ننشسته بود. و از شجاعت او نکاسته بود.

 

او بود که بر آن لشکر انبوه حمله می برد سپس آن امام بى يار در مركز خونين قرار گرفت و فرمود:« لا حول و لا قوة الا بالله » امام علیه السلام همچنان با آنها جنگيد تا آنكه لشكر شيطان حايل گرديد در ميان آن حضرت و حرم مطهر رسول پروردگار عالميان و نزديك به خيمه ها و سراپرده ها رسيدند، پس آن معدن غيرت الله ، فرياد بر گروه دين تباه ، زد كه : ((ويحكم ...))؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر شما را دين نيست و از عذاب روز قيامت ترس نداريد، پس در دنيا خود از جمله آزاد مردان باشيد. و رجوع به حسب هاى خود نماييد چنانكه گمان داريد اگر شما از عرب هستيد.

 

شمر پليد فرياد زد كه اى فرزند فاطمه زهرا عليه السّلام چه مى گويى ؟

 

امام عليه السّلام فرمود: مى گويم من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد و زنان را گناهى نيست ، پس اين سر كشان و جاهلان و ياغيان خود را نگذاريد متعرض حرم من شوند مادامى كه من در حال حياتم

 

شمر گفت : اين حاجت تو رواست اى پسر فاطمه ! پس آن جماعت بى دين همگى قصد امام مبين نمودند و آن فرزند اسدالله حمله برگروه اشقيا، نمود و آنان حمله به سوى آن مظلوم آوردند، تا آنكه هفتاد و دو زخم بر بدن شريفش وارد گرديد. امام عليه السّلام ساعتى بايستاد كه استراحت نمايد و از صدمه قتال ، ضعف بر جنابش مستولى شده بود پس در همان حال كه آن حضرت ايستاده بود، سنگى از جانب دشمنان بر پيشانى مباركش اصابت نمود و خون جارى گشت ، امام جامع خود را گرفت كه خون را از پيشانى شريف پاك نمايد تيرى سه شعبه به جانب حضرت آمد و آن تير بر قلبش كه مخزن علم الهى بود نشست !

 

حضرت فرمود: «  بِسْمِ اللّه وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ  »سپس مبارك به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا! تو مى دانى كه اين گروه مى كشند آن كسى را كه نيست بر روى زمين فرزند دختر پيغمبرى به غير او.

 

مگر می شود بعد ازین را هم نوشت ، مگر می شود از گودی قتله گاه گفت مگر دلی طاقت گفتنش را دارد مگر دلی طاقتی شنیدنش را  می تواند؟ کدام قلم یاراست شرح حال حسین بنگارد؟ مگر توان شرح و مدح آن هفتاد و دو یار او بود که اینک بشود او را وصف کرد.

 

در لهوف آمده که از قول امام صادق علیه السلام روایت می نماید:

 

در اينحال فرشتگان درگاه الهى گريه سر دادند و گفتند: پروردگارا! اين حسين ، برگزيده تو و فرزند دخت پيغمبرت تست .

حق متعال حضرت قائم آل محمد (عج ) را به ايشان نماياند و فرمود:

به دست اين ، انتقام خواهم گرفت.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:44  توسط یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه  |