شعري تقديم به حضرت قاسم عليه السلام

هزاران العجل بهرش نوشتند
تو معني كردي اما العجل را

و حتي بند كفشت را نبستي
كه تا ياري كني شاه غزل را

كلاهخودي نشد اندازه تو
ولي

ادامه نوشته

من الذی ایتمنی؟ بابا جون



من الذی ایتمنی؟ بابا جون
چرا تو خونین دهنی؟ باباجون1

آمده ای دور سرت بگردم
ولی چرا بی بدنی؟ باباجون

همیشه تو منو بغل می کردی
حالا تو آغوش منی باباجون

منو ببر یتیما اینجا

ادامه نوشته

شعر در مورد شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

با ما کمی ز علی اکبرت بگو
از آن شبیه حضرت پیغمبرت بگو

وقتی اجازه خواست سریع اذن داده ای
اما کمی ز یاس نگاه ترت بگو

از خَلق و خُلق و بیان شبیه یار
از نام او که هست چنان حیدرت بگو

او رفت سوی حرب و نگاه تو همرهش
از غیرت و شجاعت جنگ آورت بگو

با ما لهوف گفت که او گفت تشنه ام
یعنی دگر به من سخن آخرت بگو

یعنی حسین رخصت پرواز را بده
با مهر دل بکن ز من

ادامه نوشته

هرچه خواهی تو بگو آن می دهم

خوانمت امروز در میدان جنگ

آن زمان بارد

به رویم تیغ و سنگ

امتحانم کن

که چون عاشق شدم

بی کفن، بی سر

تو را

ادامه نوشته

شعری برای روزهای آخر محرم و صفر به بهانه ی شهادت مصطفی احمدی روشن


یا حسین!
روزهای به نام تو رفتند
ما همیشه ولی به خوان توییم
تا که ذلت ز قلب ما دور است
خار چشمان دشمنان توییم

***

روزهامان همیشه عاشوراست
شکر! درهای آسمان باز است
باز هم یک شهید و یک معراج
همه جا

ادامه نوشته

از حسین مظلوم تر آقای هم عصر شماست



از حسین مظلوم تر آقای هم عصر شماست
العجل هاتان دروغ و کوفه هم شهر شماست

گوشتان «هل من معین» صاحبش(عج) را کر شده؟
خب دلیلش لقمه های همچنان زهر شماست1

ماجراهای حسین تنها برای

ادامه نوشته

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت


برای حضرت علی اصغر علیه السلام

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستاده ای امروز روی پای خودت


نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادّعای خودت


از آسمانی گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت


پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت


که شاید آخر

ادامه نوشته

با کاروان نیزه

علی‌رضا قزوه
می‌آیم از رهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لابه‌لای آتش و خون جمع کرده‌ام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست
داغی چشیده‌ام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه‌ی «أحلی‌من‌العسل»
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که هم‌رنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است
یاقوت

ادامه نوشته

سوغات کربلااز نوع شعر ؛ من یقین دارم نجاتم میدهی

سلام

یک هفته ای میشه که از کربلا آمدیم چیز زیادی نمیشه گفت! فقط خدا قسمت همه ی آرزومندانش کنه و قسمت اونایی که رفتند زیارت مکرر و هربار بامعرفت تر

یک گدای خسته و یک پادشاه
غرق ظلمت دیده ای و نور ماه

یک کریم با بی نهایت آبرو
سائلی محتاج او در بارگاه

غرق گشته مفلسی نزدیک موت
یک سفینه اوسع و اسرع به راه۱

من یقین

ادامه نوشته

شکوه ی بجا تقدیم به صاحب عزای مصیبت کربلا  امام زمان (عج)

هر صبح و شام بهر خدا گریه می کنی۱
با یاد سید الشهدا گریه می کنی

داغ حسین در همه دلها نهفته است
با روضه های کرب و بلا گریه میکنی

اکبر به خُلق و خَلق شبیه پیمبر است
بر این شبیه بدر الدجی گریه می کنی۲

قاسم امانت حسن و یادگار او۳
بر این

ادامه نوشته

آواز خونین عشق

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

هجرتی را سوی خون آغاز کن
عالمی را آگه از این راز کن

شیعه را هیهات از ذلت بخوان
ْ«کل ارض کربلا» را ساز کن

بی شمارش نامه ها رسوا شدند
راه عشق واقعی را باز کن

آب می خواهد بگوید

ادامه نوشته

با غمت عقد اخوت خوانده ایم

 

اشک هایی را که می روید ببین
ذکرهایی را که می گوید ببین
سعی او را که میان کشته ها
بی سری، را سخت می جوید ببین

***

خون سرخ تو جهانی را گرفت
زینب تو خطبه می خواند ببین
تا قیامت ای حسین فاطمه
خط سرخت سبز می ماند ببین

***

قطره قطره خون سرخ حنجرت
در رگ ما گرم می جوشد ببین
آرزوی این دل است کز دست تو
از عسل شیرین تری نوشد ببین

***

با غمت عقد اخوت خوانده ایم
هرچه غیر توست، از دل رانده ایم
روی دلهامان نوشت عباس تو
تا شهادت، با ولایت مانده ایم

 

شعری برای عباس کوچک کربلا، عبدالله بن حسن (ع)


تنها نرو، تو را به خدا راه بده عمو
با خود مرا ببر و به بابا بده عمو
دلتنگ گریه ام دوباره در آغوش گرم تو
بر سینه جای تیر مرا جا بده عمو

***

تو مثل بابا بوده ای من هم چو اکبر می شوم
در غربت و تنهایی ات قاسم و اصغر می شوم
هل من معینت بی جواب مانده مرا طاقت نماند
دستان من ارزانی ات، عباس دیگر می شوم

لینک مرتبط:به عبدالله بن حسن اقتدا کن ، شعر در مورد شهیدان کربلا

غزلی(باهمه کم مایگی)تقدیم علمدارکربلا،مظهر ادب،وفا،حیا حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام

 یا حسین

 

آن کیست اندر هر بلا ، با تو وفاداری کند

با قلب و شعر و دست خود از تو طرفداری کند

 

آن کیست کز بهر خدا، پیش تو از خود بگذرد

با امر تو سقا شود ،  یا که علمداری کند

 

آن کیست ماه هاشمی حب و حیایش دائمی

تا بود خصم جرات نداشت ، تا فکرِ آزاری کند

 

آن کیست مولایش تویی، چون بنده آقایش تویی

پیش از تو و طفلان تو ، از آب، دست عاری کند

 

آن کیست که بی چشم و دست، با آن عمود بر فرق سر

در فکر این است تا چه شکل حالا تو را یاری کند

 

آن کیست جز عباس تو ، در قلب پر احساس تو

داغش کمر را خم کند ، اشک تو را جاری کند

 

 

                                                *******

 

شد لشکر غم بی عدد، یارب فقط از تو مدد

در این غم افزون ز حد، جز تو که غمخواری کند

 

 

 

برای ابوفاضل حسین که شعر ناقصم از توصیف کمالاتش ناتوان است.

 

 

من چه گویم ناقصی از کاملی!؟

این همی دانم که بردی هر دلی

ماه ظاهر پیش شمس باطنت در پشت ابر

خود لقب گوید تو را؛ بو فاضلی

 

یقین دارم که مهدی خواهد آمد ...

 

دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

 

* شاعر این شعر رو نمی شناسم، کاش من بودم!

 

شعر در وصف عاشق یکه تاز میدان عشق امام حسین علیه السلام

 

  

عشق بازی کار هر مشتاق نیست          

 این شکار، دام هر صیاد نیست

 

عاشقی را قابلیت لازم است                

طالب حق را حقیقت لازم است

 

عشق ، از معشوق اول سر زند         

 تا به عاشق ، جلوه دیگر کند

 

تا به حدی که برد هستی از او       

سر زند صد شورش و مستی از او

 

شاهد این مدعی خواهی اگر                    

بر حسین و حالت او کن نظر

 

 

 

****

 

 

روز عاشورا در آن میدان عشق       

کرد رو را جانب سلطان عشق

 

بارالها این سرم این پیکرم             

این علمدار رشید، این اکبرم

 

این سکینه، این رقیه، این رباب      

این عروس دست وپا خون در خضاب

 

این من و این ساربان، این شمر دون

این تن عریان میان خاک و خون

 

این من و این ذکر یارب یاربم                      

این من و این ناله های زینبم

 

 

*******

 

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق          

ای حسین یکه تاز راه عشق

 

گر تو بر من عاشقی ای محترم         

پرده برکش من به تو عاشقترم

 

غم مخور که من خریدار توام          

 مشتری بر جنس بازار توام

 

هر چه بودت داده ای در راه ما     

مرحبا صد مرحبا خودهم بیا

 

خود بیا که می کشم من ناز تو      

عرش و فرشم جمله پا انداز تو

 

لیک خود تنها در بزم یار                

خود بیا و اصغرت را هم بیار

 

خوش بود در بزم یاران بلبلی         

خاصه در منقار اوبرگ گلی

 

خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت     

زودتر بشتاب سوی داورت

 

 

عشق بازی کار عباس علی ست

 

تا كه پرسیدم زمنطق عشق چیست ؟

 در جوابم اینچنین گفت و گریست :

 لیلی و مجنون فقط افسانه است

عشق بازی كار عباس علی ست .

 

شعری تقدیم به شش ماهه شهید کربلا حضرت علی اصغر

 عطش داره می باره

اصغر هنوز بیداره

تا وقتی من زنده ام

نگید بابا بی یاره

 

غنچه ی ناز بابا

صندوق راز بابا

« هل من معین » شنیده

شده سرباز بابا

 

شش ماهی که شهیده

اینجوری کی شنیده

بی حال شد از

ادامه نوشته

باز هم شعر

 

ای آب جهان مهریه ی مادر تو

ای خنجر خصم خسته از حنجر تو

صدها گره بزرگ را بگشاید

یک ناخن کوچک علی اصغر تو

 

شعری برای سرباز شش ماهه : پیر همه بود، اگرچه او کودک بود

 

پیر همه بود، اگرچه او کودک بود

صبرش به غریبی پدر اندک بود

می کرد به نی اشاره می گفت رباب

ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم

کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم

کاش دستم می گرفتی خاک پایت می شدم

 

کاش می شد رشته رشته، عضو عضو پیکرم

روز عاشورا طناب خیمه هایت می شدم

 

کاش بودم بوته ی خاری به دشت کربلا

کاشنا با کودک بی آشنایت می شدم

 

کاش بودم در گلوی شیرخوارت عقده ای

تا جواب ناله ی واغربتایت می شدم

سلام من به محرم

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

 

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

 

 

السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد تریب السلام علی البدن السلیب السلان علی الثغر المقروع السلام علی الراس المرفوع

 

 

شعر کاروان کربلا از شهریار

 

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

 

از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

 

 

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

 

 

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

 

 

بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

 

 

رخت و تاراج حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

 

 

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

 

 

سروران، پرانگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

 

 

سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

 

 

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

 

 

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین

 

 

سیرت آل علی (ع) با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

 

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

 

 

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

 

بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

 

 

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

 

 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

 

 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

 

 

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

 

 

شعر  (  نزديک ترين راه به الله حسين است.... )

 

فرمانده عشاق دل آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوئيد

نزديک ترين راه به الله حسين است....

 

شعری برای لحظه ی تنهایی امام حسین علیه السلام

 

بگو مولا علمدارت کجا رفت

یکی ماه شب تارت کجا رفت

چرا پشت تو خم گشته ست آقا

عصای دست بی یارت کجا رفت

 

شعری تقدیم حضرت عباس علیه السلام

 

انگار ادب به محضرش مکتب یافت

و حب و حیا به دست او وحدت یافت

آن لحظه که گفت برادرت را دریاب

از حضرت فاطمه خودش رخصت یافت

 

شعری برای حضرت عباس علیه السلام

 

اگر قومی خدا نشناس دیدی

همه نامرد و بی احساس دیدی

نبینی هیچ چیز «  الا جمیلا »

اگر مردی چنان عباس دیدی

 

شعر در مورد حضرت رقیه و حضرت عباس علیهما السلام

 

به لبهایت بگو چیزی نگویی

نفهمند که چقدر تشنه گلویی

دگر من تشنگی را دوست دارم

اگر که آب یعنی بی عمویی

 

لینک های مرتبط:  شعر در مورد محرم، شعر در مورد شهدای کربلا

شعر در وصف حضرت عباس علیه السلام

 

کیستی ، ای داغ عرفان بر جبین

در تحرک اولین کوه زمین

 

طاق ابروی تو کاشی برنداشت

شرح حال تو حواشی برنداشت

 

سالها پیش از حدوث آشتی

تو تجارتخانه دل داشتی

 

مزرع سبز فلک مال تو بود

هر چه سبزی بود در شال تو بود

 

بی تو ملک غبطه آبادی نداشت

این چنین جعفر* شدن شادی نداشت

 

مادر تو سالها پیش از غزل

آفرینش درس می داد از ازل

 

جانمازش معبر جبرئیل بود

چادرش از بال میکائیل بود.

 

حضرت مریم به پابوس درش

وقت قبلی میگرفت از دفترش

 

بین صدها نذر رایج تر توئی

از همه باب الحوائج تر توئی

 

با رعایا چون وکیلان داد کن

کدخدائی در حسین آباد کن

 

جز تو بعد از چهارده یکتا که شد

زیر این هفت آسمان دریا که شد .

 

خوب میدانی ، (خوب میخوانی) عرائض خط به خط

سائلانت را نمیگیری غلط

 

بی تو نذری های ما ته میگرفت

روضه خوان شور کوته میگرفت

 

ای دل سرگشته ات را قبلتین

گه به سوی زیبنی ، گاهی حسین

 

باز اشکم گریه یک لاف شد

انما العمال بالنیات شد

 

ای دعای مستجاب فاطمه

ای سحاب بی حساب فاطمه

 

شد زتشریف تو در شط فرات

رستخیز باقیات و صالحات

 

بس که در طرح مهارتها نوئی

در شجاعت زینب ثانی توئی

 

آن مبادا ، بین این دلواپسی

آیه هایت را به هم ریزد کسی ...

 

کوفیان چشم سیاهت دیده اند

بد صفت ها بی پناهت دیده اند

 

ترسم اینک تیر اندازی کنند

نیزه ها با پیکرت بازی کنند.

 

 

شعر در وصف حضرت علی اکبر علیه السلام

ای قد تو سرو ریاض حسین(ع)

نور دل فاطمه(س) را نور عین

 

جوانی و به رهروان پیرعشق

اکبری و طنین تکبیر عشق

 

یم ؛ چو حبابی ست به پیش  نَمَت

مسیح را چشم  شفا ازدمت

 

یوسف اگر روی تو را  دیده بود

بساط حسن خویش برچیده بود

 

داغ دل لاله به صحرای تویی

مایه مجنونی لیلا تویی

 

حسین (ع) ؛ خود به عالمی دلبر است

وآنکه بَرَد دل ز حسین اکبر است

 

لینک مرتبط: مختصری از زندگینامه و شرح شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام به نقل از مقتل ها