پی در پی اصحاب امام علیه السلام شهید می شدند و چون یک نفر یا دو نفر از آنان به شهادت می رسید پیدا بود . ولی از لشکر انبوه ابن سعد هرچه کشته می شد نمودار نبود.

 

ابوثمامه صائدی چون چنین دید عرض کرد: یا ابا عبدالله! جانم به فدایت باد می بینم که اینان به تو نزدیک شده اند . به خدا سوگند تو کشته نشوی تا من به خواست خدا پیش از تو کشته شوم. دوست دارم پروردگار خود را در حالی دیدار کنم که این نمازی را که وقتش رسیده خوانده باشم.»

 

 امام علیه السلام سر برداشت و فرمود: « نماز را یاد آوردی خدا تو را از نماز گذارانی که در یاد اویند قرار دهد، اری اینک اول وقت نماز است .»  سپس فرمود: « بخواهید از ما دست بردارند تا نماز گزاریم»

 

حصین بن تمیم گفت: نماز شما پذیرفته نیست.

 

حبیب بن مظاهر گفت: ای دراز گوش! آیا پنداری که نماز آل رسول پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است؟!

 

ابومخنف گوید: امام علیه السلام خود اذان گفت و چون تمام کرد ندا داد: « وای بر تو ای عمر بن سعد آیا آیین های اسلام را از یاد برده ای؟! چرا دست از جنگ نمی کشی تا نماز بگذاریم و به جنگ برگردیم؟ »

 

ابن سعد پاسخی نداد امام علیه السلام فرمود: « شیطان بر او چیره گشته است »

 

و در روایتی آمده است: امام به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله فرمود: جلو بایستید تا نماز ظهر را ادا کنم » آنان جلو ایستادند و امام علیه السلام در جماعت حدود نیمی از اصحاب خود نماز را نماز خوف گزارد.

 

 

در لهوف آمده که سعید بن عبدالله بر اثر جراحاتی که بر او وارد شد به شهادت رسید.

 

 

شهادت می دهم تو نماز را به پاداشتی در جاییکه عقلها مدهوش و اشک ها را روان می ساخت.

 

به نقل از فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام